به یاد مایکل جکسون که رفت، اما ترانه های صلح طلبانه و ضد نژادپرستی اش همیشه به یاد می مونه…. و به خاطر این روزها… و به امید روزهای پر از آرامش و صلح …. امیدوارم حداقل بچه هامون بتونن همچین روزهایی رو تجربه کنن…
Theres a place in
Your heart
And I know that it is love
And this place could
Be much
Brighter than tomorrow
And if you really try
You’ll find theres no need
To cry
In this place you’ll feel
Theres no hurt or sorrow
There are ways
To get there
If you care enough
For the living
Make a little space
Make a better place…
Heal the world
Make it a better place
For you and for me
And the entire human race
There are people dying
If you care enough
For the living
Make a better place
For you and for me
If you want to know why
Theres a love that
Cannot lie
Love is strong
It only cares for
Joyful giving
If we try
We shall see
In this bliss
We cannot feel
Fear or dread
We stop existing and
Start living
Then it feels that always
Loves enough for
Us growing
So make a better world
Make a better world…
Heal the world
Make it a better place
For you and for me
And the entire human race
There are people dying
If you care enough
For the living
Make a better place
For you and for me
And the dream we were
Conceived in
Will reveal a joyful face
And the world we
Once believed in
Will shine again in grace
Then why do we keep
Strangling life
Wound this earth
Crucify its soul
Though its plain to see
This world is heavenly
Be gods glow
We could fly so high
Let our spirits never die
In my heart
I feel you are all
My brothers
Create a world with
No fear
Together we cry
Happy tears
See the nations turn
Their swords
Into plowshares
We could really get there
If you cared enough
For the living
Make a little space
To make a better place…
Heal the world
Make it a better place
For you and for me
And the entire human race
There are people dying
If you care enough
For the living
Make a better place
For you and for me
اینم لینک کلیپ تصویریش، حتماً ببینید:
http://www.youtube.com/watch?v=W۶۱Q-EZ۸R۷M
و هر شب، همچنان فریادهای «الله اکبر»، بیشتر از شبهای قبل در خیابانهای شهر من می پیچد. و من هر شب، به مردم شهرم، به مردم کشورم امیدوارتر میشوم. امیدوار به اینکه به زودی روزی خواهد رسید که این مردم، جامه ی سیاه خرافه و کوته فکری را کنار بگذارند. این روز، ممکن است یک سال بعد، ۱۰ سال بعد یا حتی خیلی بیشتر باشد، اما من باز هم به مردم شهر و کشورم امید دارم.
اما نمی دانم این خدایی که مردم، هر روز و هر شب صدایش میزنند و ناله و نفرین هایشان به بانیان و جانیان رخدادهای اخیر «ایران» را از طریق او اعمال می کنند، آیا صدای این مردم را می شنود؟ آیا دل بستن خشک و خالی به خدایی که انگار در این نزدیک نیست! مؤثر است؟ نمی دانم چه می شود!
فقط می دانم که مسئولیت ما سنگین تر از قبل شده. مسئولیت خبر رسانی و آگاهی بخشی نسبت به آنچه این روزها بر «ایران» ما می گذرد، جدی تر از قبل شده. تا همین چند وقت پیش، دیگر داشت حالم از «وطن»، از «وطن دوستی»، «عِرق ملی» و الفاظ مشابه بهم میخورد. اما این روزها، حداقل می توانم این الفاظ را تحمل کنم. شاید روزهایی دیگر بیایند و من، دوباره از این الفاظ خوشم بیاید.
می دانم که «میر» ما شَرَفَش را نفروخت، هنوز هم نفروخته و نخواهد فروخت. می دانم به رایی که «میر حسین» دادم، بیشتر از قبل افتخار می کنم.
«میرحسین»! برای آگاهی بخشی به جامعه، بیش از پیش کنارت هستیم.
حمیدرضا حسینی |
یک نظر |
|

|
ش ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
صحنه های وحشتناک و خشنی که امروز از بالا در خیابان آزادی دیدم، حق ما نیست. میدان جنگ در خیابانهای شهرها، آن هم جنگ داخلی، حق ما نیست. این برخوردها حق ایران و ایرانی نیست. پس کجایی خدا؟
حمیدرضا حسینی |
بدون نظر |
|

|
ج ۲۹ خرداد ۱۳۸۸
اگر رها کند ایّام از این قفس ما را
سبوی باده و گلبانگِ چنگ بس ما را
شکوفه ها بشکفتند و باغ گل پُر شد
ولی به برگ گلی نیست دسترس ما را
«هوا خوش است و چمن دلکش است» و می خشکد
به دل شکوفه ی شوق و گل هوس ما را
بهار پا به رکاب است و پای ما دربند
رها کنید خدا را، ازین قفس ما را
به حیرتم که در آزار ما چرا کوشند
که کس ندیده در آزارِ هیچکس ما را
دو ترک چشم تو آشوبگرِ سیه مست اند
ولی به طیره* گرفته ست این عَسَس** ما را!
غریق و مستِ مِیِ زنده رود و کارونیم
چه نسبت است بدان ساحل ارس ما را؟
شکوفه ی هنرم، ظلم بین که گردون کرد
اسیر پنجه ی یک مشت خار و خس ما را
جز «آسمان» که بود «آشنا»ی اختر من
امید امید نباشد به هیچ کس ما را
مهدی اخوان ثالث
————————————————————-
از لغت نامه ی دهخدا:
* طیره: خشم
** عَسَس: جمع عاسّ، به معنی گزمه و داروغه
حمیدرضا حسینی |
بدون نظر |
|

|
ی ۲۴ خرداد ۱۳۸۸
من به رایی که به مهندس موسوی دادم، افتخار میکنم
حمیدرضا حسینی |
بدون نظر |
|

|
پ ۲۱ خرداد ۱۳۸۸
این روزها بخاطر این انتخابات لعنتی اونقدر فکرم مشغوله و استرس و دلهره دارم که اصلا نمیرسم هیچ کار دیگه ای انجام بدم. دائم توی اینترنت پرسه میزنم و اخبار رو پیگیری میکنم. انگار نه انگار که ظرف ۱۰ روز آینده، سه تا امتحان دارم، تا کمتر از یه ماه دیگه باید ۳تا پروژه تحویل بدم و مهم تر از همه اینکه، پروژه ام رو هنوز تصویب نکرده ام و باید هر چه زودتر به دکتر جهانگیر گزارش کار بدم. بقیه ی تمرین ها و گزارش کارها هم که دیگه هیچی! این انتخابات لعنتی داره تمام زحمات یه ترمم رو به باد میده!
از امروز میخوام شروع کنم
حمیدرضا حسینی |
[۲] نظر |
|

|