اول: تأكيد بر مرگ گرايي؛
در مستند «شوك» علاوه بر تأكيد بر مسائل جنسي، بر مرگ گرايي و ترويج مرگ توسط گروه هاي متال و راك نيز تأكيد فراواني شد. صدا و سيما حاضر به پخش بخشهايي از شوهاي تلويزيوني مرلين منسون و گروه متاليكا و يك گروه ديگر (كه نامش خاطرم نيست) شد و تنها بخشي حدوداً ۴-۵ ثانيه اي از تك آهنگهاي اين گروه ها را در مورد مرگ پخش كرد. در اينكه برخي از گروه هاي متال (و نه رپ!) از مرگ ميخوانند (مانند گروه هاي Black Metal)، هيچ شكّي نيست، اما در اين بين سؤالاتي پيش مي آيد:
۱- در كشور ما، با اينهمه فشار در طول زندگي، آيا يك شهروند واقعاً چيزي از «زندگي» ميفهمد كه از صحبت از «مرگ» انتقاد ميكنيم؟ زندگي ميكنيم يا زنده گي؟ اينهمه آمار خودكشي (بخصوص در بين جوانان) نشان از زندگي دارد؟ بهتر نيست شرايطي فراهم شود كه جوانان طعم زندگي را بچشند؟ طوري كه به مرگ فكر نكنند و جذب چنين موسيقي هايي نشوند؟ اگر يك جوان، از زندگي اش لذّت ببرد، چه دليلي دارد كه به مرگ فكر كند؟ اينهمه فشار كه از طرف خانواده ها (تحت القائات مختلف نظير تعصّب يا حتّي مذهبي خشك و پوسيده) به جوانان وارد ميشود، خودش باعث سوق دادن جوانان به سمت نااميدي و مرگ ميشود!
۲- مگر نه اين است كه در موسيقي هاي مذهبي ما، دائم از مرگ و آخرت و پشت كردن به دنيا صحبت مي شود؟ اين مسئله را با عدم دلبستگي و وابستگي به دنيا توجيه نكنيم و واقع بينانه تر نگاه كنيم! اينكه به هر بهانه اي مراسم عزاداري برپا مي شود و از مرگ و مرگ و مرگ سخن گفته مي شود، اينكه برنامه هاي صدا و سيما دائم غصه و غم و مرگ روايت ميكنند و چندين مثال اينچنيني، نشاندهنده ي اين نيست كه تعميق و ترويج تفكر مرگ گرايي در بين بخشهاي زيادي از مسئولين جايگاه ويژه اي دارد؟ وقتي خودمان همه را به سمت مرگ سوق مي دهيم و مرگ را ترويج ميكنيم، نبايد انتظاري داشته باشيم جز چيزي كه دارد اتفاق مي افتد! البته معمولاً در اين مواقع، گروهي آنطور كه مي خواهند عمل ميكنند و در ظاهر نشان مي دهند كه با آن چيزي كه تبليغ ميكنند مخالف هستند! اما …
دوم: انتقاد از وضعيت جامعه توسط گروه هاي رپ؛
اينكه در كشور ما هر گروهي كه ساز مخالف بزند با انواع و اقسام برچسب ها روبرو مي شود، يك امر بسيار طبيعي است. اصولاً موسيقي رپ هم يك نوع موسيقي انتقادي است. در بين گروه هاي مختلف داخلي كه سبك موسيقي شان رپ است، گروه هاي زيادي هستند كه موسيقي شان واقعاً ارزش لحظه اي شنيدن هم ندارد، امّا هستند گروه هايي كه به نظرم از قدرت بالايي در فهم و ارائه موسيقي برخوردارند و موسيقي رپ را خيلي خوب فهميده اند و روز به روز دارند بهتر هم مي شوند.
سالها قبل گروه «سندي» را به عنوان تنها گروه موسيقي رپ ايراني (خارج از كشور) مي شناختم. انتقادات اين گروه از وضعيت وخيم جامعه فوق العاده جذاب بود و با شنيدن آهنگهايشان، جامعه ي ايراني كاملاً جلوي چشمانم تصوير ميشد. انتقاد از وضعيت سربازي، وضعيت قبولي در دانشگاه ها، چند همسري، بيكاري و … اين گروه را خيلي معروف كرده بود. هنوز هم از شنيدن آهنگهاي اين گروه لذّت مي برم و پيشنهاد ميكنم چند آهنگ معروف اين گروه را پيدا كنيد و حتماً گوش كنيد! (در اولين فرصت اگر آهنگهاي معروفشان را در آرشيو آهنگهايم پيدا كردم، براي دانلود در وبلاگ ميگذارم!).
در ابتداي اوج گرفتن موسيقي رپ در داخل ايران، گروه هاي ارائه كننده ي اين سبك موسيقي، نمايش قابل قبولي نداشتند و موسيقي شان معمولاً مبتذل و تركيبي از فحاشي و حرفهاي سخيف بود! شخصاً هم هيچ علاقه اي به شنيدن اين موسيقي ها نداشتم! اما با گذشت زمان و افزايش گروه هاي رپ، موسيقي شان پخته تر شد و گروه ها و خوانندگاني وارد اين عرصه شدند كه رپ واقعي را ارائه كردند. خوانندگاني مانند ياسر (با نام مستعار «ياس») و سروش لشكري (با نام مستعار «هيچكس») موسيقي رپ اجتماعي-انتقادي را به شكل جدّي ارائه كردند و روز به روز بر طرفداران اين نوع موسيقي افزوده شد. ياس با خواندن آهنگهايي در مورد وضعيت معيشت مردم و جوانان، مسائل پيش آمده پيرامون «زهرا امير ابراهيمي» بازيگر سينما، دفاع از وطن و ميهن پرستي و …، نشان داده كه با تمام فشارها و محدوديتهايي كه وجود دارد، هنوز هم مي شود به موسيقي هايي از اين دست اميدوار بود! من به عنوان كسي كه به هيچ وجه علاقه اي به رپ داخلي نداشتم، اكثر آهنگهاي جديد اين دو را ميپسندم و از شنيدنشان لذّت مي برم. پيشنهاد ميكنم آهنگهاي جديد اين دو خواننده را هم حتماً دانلود كنيد و گوش كنيد!
حرف آخر اينكه: ترس از تشكيل و پا گرفتن گروه هايي كه مي توانند در انتقاد از وضعيت نابهنجار جامعه پيشرو باشند و حرفشان را بدون لكنت و ترس بزنند، باعث مي شود كه چنين گروه هايي توسط برخي مسئولان پس زده شوند و براي جلوگيري از شكل گيري بيشتر چنين گروه هايي، حاضرند دست به هر كاري بزنند و مستندي سراسر دروغ و تظاهر براي تخريب چنين گروه هايي بسازند!
فضاي باز، قطعاً به رشد و تعالي اين نوع از موسيقي كمك زيادي خواهد كرد و به پاستوريزه شدن فضاي حاكم بر سبك رپ كمك شاياني خواهد كرد.
———————————————————————–
پانوشت ۱: قطعاً خيلي پراكنده نوشتم. امّا ميخواستم آنچه از اين مستند در ذهنم باقي مانده بود را در اين مطلب تمام كنم و بيشتر از اين مطلب به درازا نكشد!
پانوشت ۲: برخي از دوستاني كه مطالب قبلي را خوانده بودند، حضوري اعلام كردند كه با نظراتم (خصوصاً در مورد مسائل جنسي و توهم توطئه) مخالفند و قرار شد در اين مورد، يك بحث حضوري داشته باشيم! اما خواهش ميكنم علاوه بر بحث حضوري، نظراتشان را اينجا هم بنويسند تا ديگراني هم كه سعادت زيارتشان را ندارم، وارد بحث بشوند و نظرشان را بدانم!
مورد مهم ديگري كه در برنامه ي شوك تقريباً توي ذوق ميزد، پايين آوردن بيش از اندازه ي مشكل مطرح شده (كشش جوانان به سمت گروه هاي موسيقي و اعتقادي با نظراتي مخالف هنجارهاي جامعه) تا حدّ مسائل ساده ي جنسي و تلاش براي سوء استفاده و رفع نيازهاي جنسي توسط افراد جذب شده در گروه هاي مختلف موسيقي و اعتقادي بود. برچسب زدن، خصوصاً از نوع جنسي اش، به افراد و گروه هايي كه سر ناسازگاري با نظام و حاكميت و هنجارهاي جامعه دارند، روشي تاريخ مصرف گذشته و البته پر مصرف براي مقابله با اين افراد و گروه هاست؛ اما به نظرم دليل پر مصرف بودنش يكي ترس خانواده ها از شنيدن لفظ «رابطه ي جنسي» و ديگري شايد نوع تفكر و در واقع انحراف فكري كساني است كه هيچ گروه و صداي مخالفي را تحمل نمي كنند. اينكه ميگويم انحراف فكري، به حساب اين نگذاريد كه خودم هم دارم به افراد ديگري انگ ميزنم! وقتي كسي تمامي فكر و ذكرش مسئله رابطه ي جنسي است و تمامي مشكلاتي كه خودش و امثال خودش از مهم ترين مسببين آن بوده اند را در نهايت به رابطه ي جنسي ربط ميدهد، آيا چيزي جز انحراف فكري-جنسي مي تواند داشته باشد؟ چرا من و امثال من اينقدر به اين مسائل فكر نميكنيم؟ چرا ما با ديدن چنين گروه هايي (موسيقي و اعتقادي) و شنيدن درباره ي آنها، سراغ گزينه ي مشكل جنسي نمي رويم؟ البته حتي اگر نظر اين «كارشناسان برچسب زن» هم صحيح باشد و مشكل جنسي و رفع نيازهاي جنسي، يكي از مهم ترين مشكلات اين گروه ها باشد، بايد پاسخ دهند كه در جامعه اي كه هرگونه رابطه ي ساده ي دختر و پسر (از رابطه ي دو همكلاسي گرفته تا دو دوست و دو همسايه) به شدت محدود ميشود، آيا انتظاري جز حريص شدن جوانان نسبت به داشتن رابطه (از دوستي ساده و معمولي گرفته تا رابطه ي جنسي) با جنس مكمل (و نه مخالف!) دارند؟ وقتي بجاي كنترل آگاهانه و هدايت صحيح چنين روابطي (حتّي جنسي) كه نياز طبيعي هر انسان سالمي است، فشار براي محدود كردن اين روابط زياد شود، قطعاً اين روابط پنهاني و غير قابل كنترل خواهند شد! نتيجه ي چنين روابط پنهاني و غير قابل كنترل هم مي شود همين جامعه اي كه الآن ما در آن زندگي ميكنيم: جامعه اي كه سنّ فحشا در آن دارد روز به روز پايين تر مي آيد و خشونت هاي جنسي روز به روز در آن بيشتر مي شود.
به نظرم، اينكه در مستند «شوك»، بارها و بارها از زبان افرادي كه مثلاً (و فقط مثلاً!) عضو يا علاقمند به گروه هاي مورد بحث در برنامه هستند، درباره ي مسائل جنسي ميشنويم، فقط و فقط راهي ساده براي ترساندن خانواده ها از چنين گروه هايي است. ترس خانواده ها هم از چنين گروه هايي، تنها باعث جلوگيري آنها از حركت فرزندشان به سمت علاقمنديهايي مانند موسيقي ميشود و در نهايت هم گسست رابطه ي خانواده و فرزندان را تسريع ميكند. فرزندي كه با تحكّم و بدون منطق (اگر چه معمولاً ما جوانترها وقتي با خواسته مان مخالفت شود، منطق سرمان نمي شود!) جلوي علاقه هايش گرفته شود، علاقه اش را بصورت پنهاني پيگيري ميكند و اين امر، كنترل فرزند را از دست خانواده خارج ميكند و مي شود آنچه كه الآن شده است!
اگر داشتن رابطه ي جنسي با افرادي به غير از همسر رسمي قبيح است، اين مسئله بايد براي همه و به طور يكسان باشد. نه اينكه بخاطر داشتن رابطه ي جنسي خارج از عرف، با يك فرد عادي برخورد شود و براي يك مدير دانشگاه با نام «صيغه ي محرميت» توجيه تراشيده شود! اگر مجاز نيست، براي همه مجاز نيست؛ چه كلاه شرعي اي به نام «همسر صيغه اي» يا «چند همسري» وسط كشيده شود و چه نشود، برخورد بايد يكسان باشد. مگر صيغه ي محرميت، چيزي جز دلالت بر رضايت طرفين است؟ يعني بدون خوانده شدن صيغه ي محرميت (آن هم به زباني غير از زبان رسمي جامعه)، رضايت طرفين حاصل نمي شود؟
وقت آن نيست كه بجاي سركوب روابط دو جنس مكمّل، آزادي بيشتري به چنين روابطي داده شود تا حداقل با عادي شدن چنين روابطي، حرص و طمع افراد جامعه براي ارضاي بي محاباي ميل جنسي شان فروكش كند؟ كه بجاي درگير شدن ذهن افراد با مسائل اوليه و غريزي شان، ذهنشان با مسائل مهم تري مشغول باشد؟
ادامه دارد …
————————————————————–
پانوشت: از بند آخر مطلبم اينطور برداشت نشود كه من آزادي را در وجود آزادي جنسي مي دانم! به نظرم اين نوع آزادي، پيش پا افتاده ترين و ساده ترين نوع آزادي است كه حداقل مي تواند ذهنها را آزاد كند و به تفكر درباره ي انواع ديگر آزادي كمك كند.
حمیدرضا حسینی |
[۲] نظر |
|

|
د ۲۲ مهر ۱۳۸۷
اوائل شهريور امسال، برنامه اي مستند با نام «شوك» از شبكه ي سوم صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران پخش شد با محوريت ارتباط گروه هاي موسيقي رپ و متال با شيطان پرستي و ابتذال در جامعه! مدتها بود دنبال فرصت ميگشتم تا اين برنامه را ببينم. بالاخره دانلودش كردم و ديشب فرصت شد و قسمت اول اين برنامه را ديديم:

گذشته از ضعفهاي مشهود در ساخت برنامه، سناريوهاي اكثراً ساده لوحانه و مشكوك به دروغ و همچنين حرفها و بحثهاي اكثراً سطحي و ساده انگارانه ي اين برنامه، به نظرم نكات جالبي هم در اين برنامه وجود داشت.
اين برنامه نشان داد كه حرف مهندس سحابي در مورد محافظه كاران ايران (و صدا و سيما به عنوان يكي از بارزترين نمايندگان آنها)، كاملاً صحيح است. مهندس سحابي در مصاحبه اش با شماره ي ۶۶ هفته نامه ي شهروند امروز گفته بود «به اعتقاد من گروه مقابل افرادي هستند كه ولع قدرت دارند و براي اين قدرت حاضرند هر كاري بكنند». البته صدا و سيما اين مسئله را در قضايايي كه بعد از كنفرانس برلين پيش آمد هم ثابت كرده بود. آنجا كه صدا و سيما براي سركوب و تخريب گروهي كه موافق وضع موجود نبودند، حاضر به نمايش تصوير رقص يك زن و تصوير نگاتيو شده ي يك مرد عريان شد! حالا هم، صدا و سيمايي كه حاضر به نشان دادن آلات موسيقي ايراني هم نيست، براي تخريب گروه هاي موسيقي به اصطلاح زيرزميني و غيرقانوني (از ديد نظام) حاضر به نمايش تصوير و موسيقي مرلين منسون و گروه متاليكا مي شود.
اگر انتقاد از گروه هاي به اصطلاح زيرزميني، انتقادي موسيقايي و جدّي باشد، گروه هايي كه واقعاً موسيقي را ميشناسند (و البته به نظرم در بين گروه هاي به اصطلاح زيرزميني هم وجود دارند)، مي توانند به اين انتقادات پاسخ بدهند. ولي با انگ چسباندن و آسمان ريسمان بافتن در يك برنامه ي سطحي، نه تنها اين گروه ها و نوع موسيقي شان اصلاح نمي شوند، كه بر محبوبيت آنها نيز افزوده خواهد شد و سوء استفاده هاي احتمالي از افراد علاقمند به اين نوع موسيقي، خطراتي جدّي را براي نسل اكثراً جوان جامعه در پي خواهد داشت.
مورد ديگر، نوع تفكر افرادي است كه در اين برنامه در رابطه با دلايل و راه هاي جذب و علاقه ي افراد به چنين گروه هايي صحبت كردند. خانم دكتر فردوسي، مثل هميشه منطقي با قضيه برخورد كرد. شاه بيت صحبتش «نبود الگو» براي جوانان بود. مگر نسلي كه اينهمه به دليل عدم توجه به هنجارهاي جامعه (كه به نظرم خيلي هاشان كهنه و نخ نما شده اند) به آن انتقاد و معمولاً سركوب مي شود، نسلي نيست كه پس از انقلاب اسلامي تربيت شده و شكل گرفته است؟ كمبود در هر جامعه اي طبيعي است، اما فقدان يك برنامه ي مدوّن و مشخص و به روز و مطابق با سليقه ي نسل جديد (كه حقّ هر نسلي است)، آن هم در نظامي كه به گفته ي رئيس جمهورش «دارد براي مديريت دنيا آماده مي شود»، هم قابل قبول است؟
كافي است نگاهي به برنامه هاي صدا و سيما بيندازيم تا مشخص شود كه الگوهايي كه به مخاطب ارائه ميشود، الگوهايي نمايشي، خوشبينانه و تاريخ مصرف گذشته هستند. وقتي هم كه قرار است واقعيتي كه در جامعه وجود دارد به تصوير كشيده شود، با انواع و اقسام بگير و ببند و سانسور و تغيير مواجه مي شود! با خير مطلق و شرّ مطلق كه نمي شود فرهنگ سازي كرد! گردنِ كج و سر به زير بودن و ايثار و فداكاري بي قيد و شرط، در جامعه اي كه اخلاق در آن رو به افول است، هيچ واقعيتي را بيان نميكند. دوران توهّم و ساده انگاري تمام شده است. بايد واقعيت ها را ديد و با واقعيت ها زندگي كرد.
دكتر عليرضا شيري همانطور كه در صحبتهايش در دانشگاه ها منطقي و راحت صحبت ميكند، در اين برنامه هم صحبتهايي خوبي داشت مبني بر مورد توجه واقع نشدن برخي از كساني كه جذب گروه هايي مي شوند كه با هنجارهاي جامعه ي ايراني همخواني ندارند. كاش فضايي فراهم ميشد و كساني هم پيدا ميشدند كه از عدم توجه جامعه و مسئولين نظام، به خواستهاي جوانان هم صحبت ميكردند و ميگفتند كه فقط جوان نيست كه بايد خود را با جامعه تطابق دهد، جامعه هم بايد لااقل بخشي از خواسته هاي جوانان را برآورده كند. به نظرم اينكه كشور ما يك كشور اسلامي است، نبايد مانعي در برابر برخي خواسته هاي جوانان و جامعه باشد. همانطور كه در كشوري مانند تركيه با اكثريتي مسلمان (و البته حكومتي اسماً لائيك) يا كشوري مانند لبنان (كه ما آن را با حزب الله اش مي شناسيم!)، هنجارهايشان به شكلي تنظيم شده است كه معمولاً خواسته هاي جوانترها، با هنجارها در تناقض نيست. اينكه جامعه ي آنها سالمتر است يا جامعه ي ما را، مثل من، از كساني بپرسيد كه به چنين كشورهايي سفر كرده اند! برخوردهاي بي منطق با برخي رفتارها، فقط و فقط به زير پوستي شدن آن رفتارها مي انجامد و آنها را از كنترل خارج ميكند.
فكر نميكنم حتي در همان آمريكا كه جهانخوار و استكبار جهاني و امپرياليست است، اصول اخلاقي يا حتي ديني شان تا اين حد زير سوال رفته باشد! در جايي از برنامه، از جواني سوال مي شود كه چرا اينطور لباس پوشيده است و در جواب ميگويد: «براي اينكه شبيه اونوري ها بشم»! درباره ي اين جواب فقط يك خاطره ي كوچك مي نويسم و بقيه ي مطلب باشد براي بعد: يكي دو سال پيش، يكي از دوستان خانوادگيمان (كه تا همين ۸-۹ سال پيش ايران زندگي مي كردند) چند روزي بود كه براي استراحت از آمريكا آمده بودند ايران. فكر كنم پسرشان سال آخر دبيرستان را مي گذراند. يعني آخرين باري كه ايران بود، حدوداً ۸-۹ ساله بود! مادرش ميگفت كه از وقتي آمده ايم، پسرخاله هايش هر روز مي آيند دنبالش كه «بيا بريم بيرون بگرديم»! يك روز اين بنده خدا هم با پسرخاله هايش راه افتاده بود رفته بود گردش! وقتي برگشته بود ميگفت «چرا دختر پسرها اينطوري ميگردند؟ اين مدل موها و اين لباسها چيه؟ چرا توي خيابون اين رفتارهاي عجيب و غريب رو انجام ميدند؟» جوابي هم كه گرفته بود اين بود كه هر چي فشار بيشتر، فاجعه گسترده تر و عميق تر!
ادامه دارد …
———————————————————————
پانوشت: از همه ي دوستاني كه تحمل كردند و تا آخر اين مطلب را خواندند، تشكر و عذرخواهي ميكنم. كوتاهتر از اين بخواهم بنويسم، همين نيمچه پيوستگي مطلب هم از بين ميرود!
حمیدرضا حسینی |
[۲] نظر |
|

|
ی ۲۱ مهر ۱۳۸۷
بيست و سومين سال زندگيم هم تموم شد! سال اتفاقات مهم زندگي من، سال شروع حركتي جدّي در مسيري شد كه براي خودم و آينده ام ترسيم كرده ام.
سالي كه انتخاب شريك ادامه ي راه زندگي، وضعيت ادامه ي تحصيل در مقاطع بالاتر و اتفاقات مثبت شغلي، سه اتفاق مهم اون بود و به چشم به هم زدني هم گذشت!
در ۲-۳ سال اخير، روزهاي تولدم احساس خوبي داشتم، احساسي خيلي خيلي بهتر از سالهاي گذشته اش؛ امسال، روز تولدم رو كنار كسي جشن ميگيرم كه قراره همراه هميشگي زندگيم باشه و اين، شادي من رو چندين برابر ميكنه.
اما بيست و چهارمين سال زندگيم هم پُره از اتفاقات مهم و سرنوشت ساز و آينده ساز! معمولاً براي من شروع يك كار و يك راه، سخت تر از ادامه اش بوده و هست. اميدوارم همراه با «آزاده»، روزهاي سخت اين سال رو هم با موفقيت پشت سر بذاريم و راهي رو كه در پيش داريم، هموارتر كنيم.
——————————————————————-
پانوشت ۱: تيتر اين مطلب رو از مطلبي از آزاده به همين نام دزديدم. البته مطلبي كه ذكر كردم، سومين و آخرين مطلب آزاده بوده، اما قول داده كه جدّي تر بياد و وبلاگ نويسي كنه!
پانوشت ۲: ميدونم كه براي سالگرد تولد، اين مطلب خيلي ساده بود! يعني بيشتر از اين نتونستم احساساتم رو بيرون بريزم …
حمیدرضا حسینی |
یک نظر |
|

|
چ ۱۰ مهر ۱۳۸۷
پيرو فرمايشهاي رياست محترم سازمان بي تربيت بدني، جناب آقاي مهندس محمد علي آبادي (دامت افتضاحاته)، درباره ي شهرآورد! پرسپوليس و استقلال مبني بر اينكه «از همه بازیکنان دو تیم می خواهیم که با اخلاق انسانی و روحیات اسلامی والا وارد زمین مسابقه شوند هیچ گونه مسأله حاشیه ای به وجود نیاید دو تیم نباید به هیچ عنوان به داور مسابقه اعتراضی کنند و روز بزرگ ورزش را خدشه دار کنند از طرفی از تماشاگران عزیز هم این درخواست را داریم که با اخلاق محمدی گام به ورزشگاه بگذارند و حتی تیم حریف را تشویق کنند چون هر دو تیم متعلق به این مرزوبوم هستند»، براي اين ديدار مهم ورزش كشور چند مسئله به ذهنم رسيد:
اول اينكه در صورت رخ دادن درگيري هايي به سبك ۸-۹ سال پيش، مطرح كردن اخلاق انساني و روحيات والاي اسلامي فقط و فقط باعث تمسخر انسانيت و اخلاق خواهد شد. لطفاً دفعه ي آخرتان باشد! تكرار نشود!
دوم صحبت از اخلاق محمدي براي تماشاگران شده است. اول بايد مشخص كنيم اخلاق كدام محمدي؟ اگر اخلاق غلامرضا محمدي (كشتي گير عزيز كشورمان) منظور نظر است، بهتر است تماشاگران عزيز با اين اخلاق وارد ورزشگاه نشوند، چون در اين صورت مانند يكي دو سال پيش كه جناب محمدي بعد از مسابقه ي تيم كشتي پاس با تماشاگران و بازيكنان تيم حريف درگير شد، به جان هم مي افتند و باز هم صندلي هاي ورزشگاه و چند سرباز مفلوك مورد عنايت قرار ميگيرند! پس لطفاً دفعه ي آخرتان باشد كه از اخلاق محمدي صحبت ميكنيد! اگر هم اخلاق محمد(ص)، منظورتان است كه مشخص است تماشاگران با كوچكترين اتفاقي، اول و آخر همه را مورد عنايت قرار ميدهند! پس لطفاً از اين يكي اخلاق محمدي هم به هيچ وجه مايه نگذاريد و بيشتر از اين قضيه را لوث نكنيد!
چند پيشنهاد هم دارم:
يكي در مورد به هيچ عنوان معترض نشدن به داور! پيشنهاد ميكنم در صورتيكه داور در داخل محوطه ي جريمه خطاي محرزي را نگرفت، همه ي بازيكنان به ترتيب قد به صف بشوند و با ايشان روبوسي كرده و از ايشان تشكر كنند! تماشاگران عزيز هم براي ابراز احساسات به داور محترم شعار «توپ تانك فشفشه، داوري تو خونشه» را سه بار تكرار كنند.
همچنين جهت تشويق تيم حريف، پيشنهاد ميكنم طرفداران پرسپوليس شعارهاي «استقلال، سرور پرسپوليسه»، «امير قلعه نوييه، سَرور هرچي لُنگيه»، «علي دنبه! علي گرد و قلمبه، علي دنبه! …» (خطاب به علي پروين) و طرفداران استقلال شعارهاي «انصاريان كجايي، برهاني رو …»، «افشين امپراطور»، «علي سلطان! علي سلطان ايران، علي سلطان!…» (باز هم خطاب به آقاي پروين)، «پرسپوليس سرور استقلاله»، «توپ تانك فشفشه، اين توپ بايد گُل بشه»، «پرسپوليس حمله كن، استقلال سوراخه» و … را تكرار نمايند! (شعارهاي پرسپوليسي اش بيشتر شد، چون دلم خواست D:)
در ضمن براي اثبات علاقه ي تماشاگران به ساير تيمهاي فوتبال اين مرز و بوم، شعارهاي «نه قرمز، نه آبي، فقط زرد طلايي»، «آبادان! برزيلته»، «تيراختور، شييييرههههه» و … را هر يك دقيقه يك بار تكرار كنند!
در پايان هم براي اثبات همراهي تماشاگران فهيم و قدرشناس!فوتبال با رياست محترم دولت «كريمه» نهم، شعار «انرژي هسته اي، حق مسلم ماست» شش بار تكرار شود.
حمیدرضا حسینی |
بدون نظر |
|

|