سال ۱۳۵۷ تا اواخر دهه ي ۱۳۶۰:
آدم بدها:
گروه اول: سبيل دارد؛ بقيه ي صورتش هميشه سه تيغه است؛ شلوار جين مي پوشد؛ كفش اسپورت به پا مي كند؛ به همه ي دوستانش خيانت مي كند؛ كمي تا قسمتي اسلحه به دست دارد و آدم خوبهاي محل را ترور ميكند
گروه دوم: سبيل دارد؛ بقيه ي صورتش هميشه سه تيغه است؛ كت و شلوار مي پوشد؛ كراوات مي زند؛ در خانه اي بزرگ و مجلل زندگي ميكند يا در چنين خانه هايي رفت و آمد دارد؛ صداي كلفت و هيكل درشتي دارد؛ شديداً آدم فروش است؛ حاضر است براي رسيدن به خواسته اش همه ي دوستانش را بكشد؛ چهره اش از دور داد ميزند كه ساواكي است!
آدم خوبها:
ريش دارد؛ تسبيح به دست دارد و هميشه در حال ذكر گفتن است؛ لباسش شديداً ساده است؛ شلوار پارچه اي و پيراهن سفيد روي شلوار دارد؛ به همه كمك ميكند؛ همه ي محل حاجي يا سيّد صدايش مي كنند؛ در هر شرايطي حاضر نيست دوستانش را بفروشد؛ همه ي محل دوستش دارند
اواخر دهه ي ۱۳۶۰ تا حدود سال ۱۳۷۸:
آدم بدها:
گروه اول: همچنان سبيل دارد؛ بقيه ي صورتش باز هم سه تيغه است؛ كت و شلوار مي پوشد و كراوات مي زند؛ دائم در حال توطئه عليه آدم خوبهاي محل است؛ به زير دستانش توهين ميكند؛ خانه ي بزرگي دارد يا در خانه هاي بزرگ رفت و آمد ميكند؛ كلاً خيلي پولدار است و تمام تلاشش را ميكند كه از آب گل آلود زمان جنگ، ماهي بگيرد؛ از رفتن به جبهه فراري است
گروه دوم: سبيل دارد؛ خيلي چاق است؛ خيلي هرزه است؛ خيلي بي تربيت است؛ با نيروهاي زير دستش خيلي خشن برخورد ميكند؛ عقده سر تا پاي وجودش را فراگرفته است؛ در هنگام عمليات عليه نيروهاي ايراني و در تعقيب و گريزهاي تماشايي (به سبك تعقيب و گريزهاي فيلمهاي جمشيد هاشم پور)، هيچوقت به گرد پاي نيروهاي ايراني هم نميرسد و هميشه در دويدن كم مي آورد
آدم خوبها:
گروه اول: باز هم ريش دارد؛ باز هم همه حاجي يا سيد صدايش مي كنند؛ به برادران و خواهران ديني و ملي اش خيلي كمك مي كند؛ هميشه جانش كف دستش است و آماده ي اعزام به جبهه است؛ در هنگام صحبت با ديگران، گردنش تا حد ممكن كج مي شود و سرش آنقدر پايين است كه فرق سرش روبروي مخاطبش است!
گروه دوم: همه ي خصوصيات گروه اول را دارد، به علاوه ي اينكه به جبهه مي رود و يك نفره يك قرارگاه دشمن را ميگيرد؛ فرمانده ي ناشناس گروهان است كه لباسهاي رزمندگان را در خفا ميشويَد؛ از لحاظ ايده هاي جنگي و كارهاي خارق العاده و غيرقابل پيش بيني موفقيت آميز نمونه است!
نكته: نمي دانم چرا با وجود اينهمه پَپه بودن نيروهاي عراقي و فوق العاده بودن نيروهاي ايراني، جنگ ۸ سال طول كشيد و از پيروزيهايي كه در آخر جنگ، آنهمه از آن صحبت ميشد، در صحبتهاي اخير محسن رضايي هم خبري نبود! حيف از آنهمه جوان پاك كه در سالهاي آخر جنگ، دسته دسته پر پر شدند …
اواخر دهه ي ۱۳۷۰ تاكنون:
آدم بدها:
باز هم سبيل دارد؛ باز هم كراوات مي زند؛ باز هم خيلي خيلي پولدار است؛ با «مردم» دشمني دارد و عليه «مردم» توطئه ميكند؛ بين آدم خوبها اختلاف مي اندازد و چشم ديدن موفقيت هاي آنها را ندارد؛ نماز نمي خواند؛ ماهواره نگاه مي كند (البته برنامه ي «زن امروز» صداي آمريكا را نگاه ميكند)؛ يا اهل مصرف مواد مخدر است يا موادفروش است، به هر حال يك ربطي به مواد مخدر دارد!
آدم خوبها:
ريش دارد؛ خيلي مهربان است؛ با خانواده اش خيلي خوب برخورد مي كند؛ بسيار عادل و با انصاف و شديداً از خود گذشته است؛ نمازش را هميشه سروقت مي خواند؛ روحاني مسجد محل خيلي از او تعريف ميكند؛ در نهايت همه به او ايمان مي آورند و همه ي آدم بدهاي فيلم را تحت تأثير قرار مي دهد
نكته: اين را هم نميدانم كه با اينهمه آدم خوب كه همه تحت تأثيرش قرار مي گيرند و همه را آدم ميكند، چرا جامعه مان دارد با اين سرعت در منجلاب بي اخلاقي سقوط ميكند؟
—————————————————————————
پانوشت: لطفاً از خصوصياتي كه نوشته ام (خصوصاً در مورد رزمندگان جنگ)، برداشت بد نكنيد و آنها را توهين تلقي نكنيد! اما نمايش ساده لوحانه ي صدا و سيما از اينگونه افراد را شديداً توهين تلقي كنيد! هم توهين به خودتان و هم توهين به آدمهاي خوب انقلاب و جنگ و جامعه!
در راستاي اعتلاي كشور عزيزمان و در چپاي تغيير ساعت رسمي كشور، كه به دليل اهميت فوق العاده اش، وقت و هزينه ي بسياري را بر دوش دولت خدمت دوست و مردمگذار تحميل نُمود، اين بنده ي حقير كه از عاشقان توسعه ي همه جانبه ي كشور مي باشم، پس از ساعتها كار كارشناسي و با مشورت گرفتن از نخبگاني مانند خودم، پيشنهادي را پرورده ام كه كأنَّه زيتون پرورده آب از لب و لوچه ي كارشناسان محترم روان مي دارد.
پيشنهاد بنده درباره ي تغيير روزانه ي ساعت رسمي كشور است، بدينصورت كه روزي يك ساعت، ساعت رسمي كشور را عقب بكشيم.
توجيه اقتصادي اين طرح شديداً و اكيداً و عميقاً كارشناسانه، بدينصورت است كه وقتي هر روز، ساعت را يك ساعت عقب بكشيم، بعد از پايان هر محدوده ي زماني ۲۴ روزه، در ابتداي روز ۲۴ام هستيم! براي مثال، در روز اول، ساعت ۲۴ كه بشود، در ساعت ۲۳ همان روز هستيم. در روز دوم، ساعت ۲۴ قديم كه بشود، ساعت را يك ساعت ديگر عقب ميكشيم و در آن لحظه، در ساعت ۲۲ خواهيم بود و الي آخر! به همين منوال كه پيش برويم، در روز ۲۳ام، ساعت ۲۴ قديم كه بشود، ساعت را يك ساعت عقب ميكشيم و آن لحظه، ساعت ۱ بامداد آن روز خواهد بود. بنابراين در انتهاي روز ۲۴ ام كه مثلاً سه شنبه است، وقتي به ساعت ۲۴ قديم و به ابتداي روز چهارشنبه ميرسيم، با يك ساعت عقب كشيدن ساعت، در ساعت ۲۴ روز قبل و در واقع در ابتداي روز ۲۴ام يا همان سه شنبه خواهيم بود.
اين مسئله باعث خواهد شد كه به جاي ۷ روز هفته كاري، هشت روز كاري داشته باشيم و اين امر، به افزوده شدن ساعت كاري كشور كمك شاياني خواهد كرد و باعث خواهد شد كه كارمندان محترم دولت، وقت بيشتري براي چرت زدن و گفتگو در ادارات داشته باشند. همچنين پيشنهاد ميكنم به جاي «هفت روز هفته»، بگوييم «هشت روز هشته» كه اين تناقض و حالت دوگانه از بين برود.
همچنين مي توان با ارائه ي اين طرح به سازمانهاي جهاني، به ارائه ي جايگزيني براي نظريه ي منحرفانه و صهيونيستي نسبيّت نيز پرداخت. بدين ترتيب كه تنها با حركت با سرعت نور نيست كه مي توان در زمان حركت كرد. بلكه با تغيير ساده ي ساعت نيز مي توان به جاي امروز، در ديروز باشيم و گذشته را تغيير دهيم.
همچنين مي توان به جاي عقب كشيدن ساعت، هر روز يك ساعت، ساعت رسمي كشور را جلو بكشيم و مثلاً وقتي به ساعت ۲۳ از روز ۲۴ام ميرسيم، با يك ساعت جلو كشيدن ساعت، مي توانيم يك ضرب وارد روز ۲۶ام شويم و از زمان جلو بيفتيم و آينده را زودتر از ديگران رقم بزنيم. اين مسئله با اينكه باعث كم شدن ساعت كاري و نگراني و ناراحتي كارمندان محترم دولت خواهد شد، اما به دليل رسيدن به آينده (به طوري كه در هر سال حدود ۱۵ روز و در هر ۲۴ سال، حدود يك سال از دنيا جلو مي افتيم)، بار مالي وارد شده به دولت بر اثر كاهش ساعت جاري جبران خواهد شد.
باشد كه رستگار شويد!
حمیدرضا حسینی |
[۸] نظر |
|

|
ش ۱۶ شهریور ۱۳۸۷
«فید یا خوراک (به انگلیسی: feed) یک قالب داده است که به کاربران اجازه میدهد محتویاتی که مرتباً بهروز میشوند را بهراحتی پیگیری نمایند.
بهصورت معمولی چگونگی کاربرد یک خوراک بدینگونهاست که تولیدکنندگان محتوا، یک پیوند به کاربر میدهند تا کاربر با معرفی پیوند به برنامهٔ فیدخوان خود٬ هنگام بهروز شدن خوراک٬ درونمایههای تازهای که به خوراک افزوده شدهاست را دریافت کند …» [از دانشنامه ی آزاد ویکی پدیا]

مدتها پیش با محسن بحث بود که درباره ی Readerها و به طور خاص، گوگل ریدر و مزایای اون بنویسیم. بعد فکر کردیم که احتمالاً خیلی ها این ابزار رو می شناسند و نوشتن از اون و معرفیش، شاید خیلی موضوع پیش پا افتاده ای باشه. گذشت و گذشت، تا متوجه شدیم که توی همین افراد دور و برمون هم، این ابزار خیلی شناخته شده نیست و استفاده ی زیادی ازش نمیشه. من که شدیداً درگیر کار و پروژه ی کارشناسی بودم (و هستم!) و محسن هم که شیرازیه و
! نتیجه اینکه تا الآن، نوشتن این مطلب به تأخیر افتاد!
گوگل ریدر ابزاریه برای خوندن خوراک (یا فید) سایتها و مشاهده ی محتویات به روز شده ی اونها. شما می تونید با نام کاربری و کلمه ی عبورتون در سایت گوگل (مثلاً نام کاربری و کلمه ی عبور gmail)، وارد گوگل ریدر بشید و سایتها و وبلاگهای مورد علاقه تون رو در اون اضافه کنید و در صورت به روز شدن اون سایت، محتویات جدیدش رو ببینید.
برای اضافه کردن خوراک (فید) یک سایت به گوگل ریدرتون، می تونید لینک سایت مورد نظرتون رو کپی کرده و با زدن دکمه ی Add Subscription، لینک رو وارد کنید. در صورتیکه سایت مورد نظر شما، از خوراک پشتیبانی کنه، اون سایت به لیستتون اضافه میشه و اگر پشتیبانی نکنه، پیغامی مبنی بر «عدم پشتیبانی از خوراک» به شما داده میشه!
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد این ابزار فوق العاده مفید، به Reader Help Center مراجعه کنید.
به دوستانی که از این ابزار استفاده نمی کنند، پیشنهاد میکنم حتماً این کار رو بکنند؛ بخصوص اونهایی که روزانه به وبلاگها و سایتهای زیادی سر میزنند تا ببینند مطلب جدیدی در اون درج شده یا نه و خیلی از مواقع هم با سایت به روز نشده مواجه میشند! حداقل در وقتتون صرفه جویی میشه …
در آخر هم یه تقاضا از همه دارم: اگه وبلاگ ما رو قبلاً توی گوگل ریدرتون (یا هر ابزار خوراک خوان دیگه ای) اضافه کرده اید، از لیستتون حذف کنید (توی لیست خوراک خوان روی لینک وبلاگ ما کلیک کنید و از منوی Feed Settings بالای اون، Unsubscribe رو بزنید) و از طریق این آدرس (http://feeds.feedburner.com/hamidcity)، وبلاگ ما رو دوباره به لیستتون اضافه کنید. میخوام آمار داشته باشم که چند نفر از طریق خوراک خوان ها این وبلاگ رو می بینند و می خونند. ممنون!
—————————————————————————-
پانوشت: وقتی خواستم دسته بندی مطلب رو انتخاب کنم، متوجه شدم که تا به حال دسته بندی ای به نام «کامپیوتر و اینترنت» نداشتم! برای من به عنوان یه دانشجوی رشته ی کامپیوتر، خیلی جالب بود …
حمیدرضا حسینی |
[۲] نظر |
|

|