خرداد ۱۳۸۷
د ۶ خرداد ۱۳۸۷
گناه جماعت مسلمان!
|
|
ش ۴ خرداد ۱۳۸۷
دوست داشتنی ها و دوست نداشتنی ها
دوست داشتم یه روز، فقط یه روز، پسر بودم تا می تونستم یه سری چیزایی که اصلاً برام قابل درک نیستن رو درک کنم!
دوست دارم ها:
خوردنی ها: انواع بستنی، معجون بابارحیم، کشک بادمجون، قرمه سبزی، هندوانه.
خواندنی ها: “ژان کریستف” اثر “رومن رولان”، وقتی می خوندمش که حتی معنی کلمه “مسرت” رو نمی دونستم و از تو فرهنگ لغات نگاه می کردم. شاید همین باعث می شه که الانم هر چند وقت یه بار که یه تیکه هاشو می خونم و بیشتر می فهمم حس خوبی بهم دست بده. “زنان کوچک” که تو اوج دوران نوجوانی خوندم و از خوندنش هم لذت بردم و هم واقعاً تو یه سری رفتارهام و برخوردهام تأثیر گذاشت!، “داستان دو شهر” اثر “چارلز دیکنز” که اونم یکی از کتابای اون دوران زندگی بود. “کوری” و “دو دنیا” رو هم تو کتابایی که تو این یه سال اخیر خوندم، خیلی دوست داشتم. خوندن دفتر خاطرات خودم رو هم خیلی دوست دارم، هم واسه یادآوری خاطرات، هم واسه دیدن سیر تغییرات خودم!
مکان ها: پارک ته خیابون ۵۳ام یوسف آباد، سایت دانشکده کامپیوتر دانشگاه امیرکبیر، جنگل کارا، گلمکان (اطراف مشهد)، کلاً جاهایی که زیاد خاطره ازشون دارم.
فیلم ها: “سگ کشی”، “Pride & Prejudice”، “The thorn’s Bird”، “Seven”، “Once Upon a Time in America”.
شنیدنی ها: آهنگ های ابی و محمد اصفهانی.
آدم ها: حمید، پدر و مادر و خواهرام، خواهر زاده ام سینا، کلاً فامیل نزدیک رو تک تکشون رو دوست دارم. دوستای نزدیکم که می تونم بگم تقریباً همشون دوستای دوران دانشگاهم هستن و فکر می کنم دیگه نمی تونم همچین دوستایی رو پیدا کنم، و البته فاطمه رو به عنوان صمیمی ترین دوستم (البته جز حمید). از بین استادها هم دکتر صبایی.
دوست ندارم ها: جاهای شلوغ و پرازدحام، دعوا، حرص خوردن الکی، ریا، تظاهر، چشم و هم چشمی، دخالت، غرور بیجا، همه رو از بالا نگاه کردن، سروکله زدن با استادا برای نمره، دیدن دوروبر، دانشگاه علم و صنعت، رفتار اکثر استادا، انتظامات و به خصوص خانومای دم در، خوابگاه دانشگاه علم و صنعت، سیاست و یه سری چیزای دیگه که نمی تونم تو قالب یکی دو کلمه بگمشون. حتی بیشتر آدما رو امروز دوست ندارم. بیرون که می رم همش احساس بیزاری می کنم از همه چی.
بالاخره آپدیت کردم :دی
کار سختی بود، وقت و فکر زیادی می خواست. منم تو اولین فرصت نوشتم، اما بازم وقت واسه فکر کردن کم بود واسه همین احتمالاً کلی چیز جامونده!
این روزا اینقدر کار دارم و از طرف دیگه نمی دونم چی باید بنویسم! دلم یه کم وقت اضافی می خواد، بدون نگرانی، بدون دغدغه، فقط واسه خودم و واسه فکر کرن به خیلی چیزا، ولی افسوس که حالاحالاها باید منتظر بمونم.
|
|
س ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۷
بانک قرض الحسنه ی مهر ایران
«… در بانک قرض الحسنه نیز بخش عمده درآمد از محل کارمزد خدمات بانکی است که بین ۲ تا ۴ درصد خواهد بود. ضمن اینکه منابعی که ما جذب می کنیم، ارزان قیمت هستند و بر خلاف سایر بانکهای تجاری از محل جذب منابع متحمل هزینه ای نمی شویم و به دلیل وجود انگیزه ها و اعتقادات دینی در یک جامعه ی اسلامی و پایبندی به ارزشهای والای سنّت قرض الحسنه، سپرده گذاری در این بانک توسط مردم صورت خواهد گرفت و با افزایش قدرت سپرده ها، قدرت وام دهی ما نیز افزایش می یابد و با در اختیار گذاشتن این تسهیلات به افراد جوان جامعه و اقشار محروم، می توانیم نقش مؤثری در ایجاد آرامش اقتصادی(!!!) و اجتماعی داشته باشیم … از زمانی که بانک افتتاح شد و شروع به فعالیت کرد، یعنی از ۹/۲۴ برنامه ی بانک بدینصورت بود که در ماه اول جذب سپرده داشته باشد و در ماه آینده شروع به پرداخت تسهیلات کند. در حال حاضر نیز بانک در حال جذب سپرده های مردمی است که روز به روز افزایش می یابد؛ به طوری که میزان جذب در استانهای مختلف متفاوت بوده، اما باید تراز تلفیقی آنها برای داشتن یک آمار دقیق از آن به دست آید، ولی جذب سپرده نسبت به آنچه برآورد شده بود، مثبت تلقی می شود و از اول بهمن ماه نیز شروع به پرداخت تسهیلات خواهیم کرد و گروه هدف ما نیز برای دادن وام، ابتدا متأهلین واجدالشرایط هستند که تا سقف ۲۰ میلیون ریال [آرامش اقتصادی با ۲۰ میلیون ریال؟!] در اقساط ۳۶ ماه تسهیلات خواهند گرفت و اگر بانک بتواند منابع خود را تجهیز کند و جمع سپرده گذاری ها بیشتر از حجم متقاضیان دریافت تسهیلات باشد، می توانیم حجم تسهیلات بانکی را تا سقف ۱۰۰ میلیون ریال که حداکثر تسهیلات است افزایش دهیم …» -بخشی از مصاحبه ی هفته نامه ی شهروند امروز – شماره ی ۳۲ – یکشنبه ۱۶ دی ۱۳۸۶ با غلامرضا مصطفی پور، مدیرعامل بانک قرض الحسنه ی مهر ایران
و حالا این لینک را ببینید: عدم استقبال مردم از بانک قرض الحسنه – جام جم آنلاین
بخشی از حرفهای گفته شده در لینک بالا را که به گفتگوی ابتدای مطلب ربط دارد، اینجا می آورم:
« … غلامرضا مصطفيپور، مديرعامل بانك قرضالحسنه در گفتگو با خبرنگار «جامجم» جذب سپردههاي قرضالحسنه مردم را در بانك قرضالحسنه از زمان تاسيس تاكنون بيش از ۳۰۰ ميليارد ريال ذكر ميكند و ميگويد: عمده اين حجم از سپردهگذاري از وجوه ريز و كوچك مردم بوده و هنوز مشتريان كلان در بانك قرضالحسنه سپردهگذاري نكردهاند.
خبرنگار ما مينويسد: مقايسه اين رقم باكل سپردههاي قرضالحسنه بانكها در ۱۰ ماه سال ۸۶ تصوير شفافتري به ذهن متبادر ميكند. مطابق گزارش بانك مركزي در مدت ۱۰ ماه سال ۸۶ يكهزار و ۳۲۱ ميليارد تومان سپرده قرضالحسنه در بانكهاي كشور جمعآوري شده است.
حال اين رقم را با ۳۰ ميليارد توماني كه در بانك قرضالحسنه مهر سپردهگذاري شده مقايسه كنيد. هر چند كه بايد پذيرفت اين بانك هنوز خيلي نوپاست و فقط ۵ ماه از تاسيس آن ميگذرد، ولي باز هم رقم جذب منابع آن بسيار ناچيز به نظر ميرسد …
واقعيتي كه نميتوان آن را انكار كرد اين است كه حتي جذب سپردههاي قرضالحسنه نيز بايد با ايجاد انگيزههاي قوي صورت پذيرد و بجز افرادي كه با نيت خيرخواهانه اقدام به گشايش سپرده ميكنند، تشويق سپردهگذاران قرضالحسنه نيز در جذب سپردهها بيتاثير نيست؛ در نتيجه برخي مردم كه براي افتتاح حساب قرضالحسنه به بانكها مراجعه ميكنند، ترجيح ميدهند در حساب قرضالحسنهاي اقدام به سپردهگذاري كنند كه به آن جوايز تعلق ميگيرد.
رئيس يكي از شعبههاي بانك ملي كه بانك قرضالحسنه مهر در آنجا شعبهاي (باجهاي) داير كرده است، در گفتگو با خبرنگارما ميگويد: هنگامي كه افراد براي گشايش حساب قرضالحسنه به ما مراجعه ميكنند، از آنها ميپرسيم تمايل دارند در قرضالحسنه مهر كه به آن تسهيلات ارائه ميشود، سپردهگذاري كنند يا در قرضالحسنه كه مشمول جوايز ميشود كه مردم بيشتر گرايش به دريافت جوايز داشتهاند.
|
|
ی ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۷
دوست داشتنی ها و دوست نداشتنی ها
خدا خیرش بده بنفشه خانم بابایی (پرده نشین)، توی این بی سوژه ای و بی حوصلگی ناشی از خرتوخری مملکت، دعوت کرده که در مورد دوست داشتنی ها و دوست نداشتنی هایم بنویسم! من هم اونهایی که همین الآن و خیلی سریع به ذهنم میرسه رو می نویسم
دوست داشتم روزی می رسید که مردم (چه ایران و چه جهان)، دیگه رنگ خشونت و سختی و خستگی و اینهمه مشکلات رو نمی دیدند
دوست داشتم آنقدر قدرت شورای صنفی دانشکده زیاد (حتی بیشتر از الآن) میشد که می تونستیم با فشار به دانشکده و دانشگاه، یه سری از استادهای بی سواد، [...] و پست فطرت رو که بچه های مردم رو به راحتی اذیت می کنند و خودشون رو هم محق می دونند، از نون خوردن می انداختیم!
دوست دارم ها:
خوردنی ها ماکارونی، لوبیا پلو، عدس پلو با گوشت، قرمه سبزی، جوجه کباب، پیتزا کاکتوس و کباب ترکی!
پوشیدنی ها کت و شلواری که اسفندماه سال ۸۵ خریدم و خیلی برام خوش یمن بوده تا الآن! توی حدود ۷ تا عروسی و مراسم ازدواج پوشیدمش! یکی اش هم عقد خودمون بود!
لباس سبز فسفری تیم فوتبال دانشکده (مهندسی کامپیوتر و فناوری اطلاعات امیرکبیر) که باهاش قهرمان دانشگاه شدیم و کلاً وقتی می پوشمش و فوتبال بازی میکنم، یه حس خوبی بهم دست میده
خواندنی ها «مزرعه ی حیوانات» جورج اورول و «کوری» ژوزه ساراماگو! توی تمام عمر کتاب خوندنم، خوندن هیچ کتابی به اندازه ی اینها برام لذتبخش نبود
هفته نامه ی «شهروند امروز» که جدا از برخی موارد که با مطالبش خیلی موافق نیستم، خیلی چیزها رو توش خوندم و یاد گرفتم
مکان ها پارک ته خیابون ۵۳ام یوسف آباد، جنگل کارا توی درکه، رستوران کوپه، معجون بابارحیم
فیلم ها ایرانی: آژانس شیشه ای و البته بیشتر فیلمهای حاتمی کیا بجز «به نام پدر»،فیلمهای کمال تبریزی (به استثنای سریال شهریار) و علی حاتمی و کیارستمی و جعفر پناهی و دار و دسته شون، مهمان مامان و هامون و اجاره نشین ها از داریوش مهرجویی
خارجی: The Shahwshank Redemption، پدرخوانده شماره یک، City of God، Good Fellas و
Once upon a time in America
شنیدنی ها آهنگهای محمد اصفهانی، شجریان و کلهر و علیزاده و ناظری و حتی احسان خواجه امیری! و البته آهنگهای یانی
آدم ها پدر و مادر و خواهر و سایر بستگان که جای خود دارند، آزاده به عنوان همسرم و بهترین دوستم و دلیل آرامش اخیر من جای ویژه ای داره، دوستانم (تقریباً می تونم بگم دوستان دوره ی دانشگاهم، چون تقریباً ارتباط چندانی با دوستان قبل از دانشگاه ندارم) که برای اینکه کسی از قلم نیفته اسمشون رو نمی برم، سید محمد خاتمی، شیخ یوسف صانعی، دکتر محمد رحمتی و دکتر مسعود صبایی استادهای دانشکده مون، دکتر غلامرضا کاشی، مرحوم مهندس بازرگان، کریم باقری، عادل فردوسی پور و …
ورزش ها (این مورد به پیشنهاد همسر گرامی اضافه شد – مراجعه شود به پانوشت ۲ – و البته خودم کاملترش کردم) فوتبال و شنا رو خیلی خیلی دوست دارم. خصوصاً فوتبال! طوریکه حداقل هفته ای ۲ جلسه و هر کدوم به مدت حدود ۱.۵ ساعت، البته به همراه پدر گرامی، میریم با دوستان و آشنایان فوتبال سالنی و چمنی بازی می کنیم!
در ضمن عاشق تیم فوتبال پرسپولیس هستم، اما تعصب خشک و بیجا ندارم!
دوست ندارم ها
صهیونیسم و صهیونیست ها (نه بخاطر ملت مفت خور فلسطین، فقط بخاطر نژاد پرستی و پست فطرتی بیش از اندازه شون)، سردار رادان، احمدی نژاد و کابینه اش و مدیران دولتش، هوگو چاوز، جورج بوش، فیدل کاسترو، کمونیسم و سوسیالیسم، احمدی نژاد، محمدرضا گلزار، بی اخلاقی، دروغ، تظاهر، حداد عادل و اکثر نماینده های مجلس هفتم، احمدی نژاد، سید حسن نصرالله، حمید استیلی، شلوغی هر روز مترو، روزنامه ی کیهان و دار و دسته اش، مهدی کروبی، منتجب نیا، اعتماد ملی، احمدی نژاد، نگاه به دیگران از موضع بالا، ترسیدن بیجا، پاچه خاری، تعصب بی مایه خصوصاً از نوع مذهبی اش، انحصار طلبی، جنگ، نفت، احمدی نژاد، روزنامه های زرد ورزشی، دکتر کاردان، جواد خیابانی، آنارشیسم، فاشیسم و …
در آخر هم از آزاده میخوام که همین بغل (سمت چپ وبلاگ)، در مورد دوست داشتنی ها و دوست نداشتنی هاش بنویسه تا حداقل بعد از مدتها آپدیت کرده باشه و طلسم رو بشکنه و دومین مطلبش رو توی این وبلاگ بنویسه!
همچنین از پژمان، ابوذر، محسن، مهدی و ریحان، علی و سمانه، امین مسیب زاده و بقیه ی دوستانی که حالِ نوشتن دارند هم دعوت میکنم! از ننوشتن که بهتره!
پانوشت ۱: اگه حالش رو داشتید، عکسهایی که با لباسهای محلی ایران رو که توی نمایشگاه شهر من-فرهنگ من دانشگاه خودمون انداختیم ببینید! اینم لینکش
پانوشت ۲: همسر گرامی در کامنتی که گذاشته اند، نکته ی بسیار مهمی رو گوشزد کرده اند. اینکه اینهمه شخصیت فوتبالی و تیم فوتبالی و این حرفها توی لیست دوست داشتنی ها و دوست نداشتنی هایم هست، اما خود فوتبال رو یادم رفته بنویسم! همون بالا اصلاح کردم مطلبم رو
|
|
ش ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۷
تعجبیات آقای گوجه

چند روزی بود که آقای گوجه داشت کم کم روی لبانش خنده سبز میشد! خصوصاً امروز که به دلیل قهرمانی تیم همرنگ ایشان، جگرش حال اومده بود! اما به محض خواندن سخنان گهربار ریاست محترم جمهوری و سخن از حل مشکلات اقتصادی مردم، به شکلی که می بینید در اومد و به قول هموطنان شریف آملی، «لینگِلو» شد!
|
|
ش ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۷
پرسپولیس زلزله

امروز برای من یکی از شادترین روزهای این چند وقت بود! به همه ی پرسپولیسی ها این قهرمانی شیرین رو تبریک میگم
|
|










