
یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو میبره کوچه به کوچه
باغ انگوری، باغ آلوچه
دره به دره، صحرا به صحرا
اونجا که شبا، پشت بیشه ها
یه پری میاد، ترسون و لرزون
پاشو میذاره، تو آب چشمه
شونه میکنه موی پریشون …
——————-
بعد از حدود ۱۵ روز ننوشتن، دلم نیومد برای ۹ شهریور، سالمرگ «فرهاد مهراد»، چیزی ننویسم. خواننده، نوازنده و آهنگسازی که توی این کشور خیلی بهش ظلم شده. این روزها، توی رادیو و تلویزیون آهنگهای این مرد تنها رو خیلی پخش میکنند! یه کار بسیار کثیف …
سه سال پیش بود که اولین بار، درست و حسابی، آهنگهاش رو گوش دادم و بعد از یه مدت کوتاه، به خودم اومدم و دیدم که شبانه روز دارم به صدا و آهنگهای فرهاد گوش میدم! تازگیها هم خیلی وقت بود آهنگهاش رو گوش نکرده بودم، امروز به بهونه ی سالمرگش، نشستم و آهنگهاش رو از توی آرشیو آهنگهام درآوردم و …
مثل خیلی ها دیگه، عاشق «یه شب مهتاب» شده بودم.
این هم وبسایت رسمی اش: «فرهاد مهراد»
——————-
تا دم سحر، شهیدای شهر
با فانوس خون، جار میکشن
تو خیابونا، سر میدونا
عمو یادگار، مرد کینه دار
مستی یا هشیار، خوابی یا بیدار
مستیم و هشیار، شهیدای شهر
خوابیم و بیدار، شهیدای شهر
آخرش یه شب، ماه میاد بیرون
از سر اون کوه، بالای دره
روی این میدون، رد میشه خندون
یه شب ماه میاد …
——————————
بعدالتحریر: فوتوبلاگ جدیدم رو دارم راه اندازی میکنم. سر بزنید هر موقع وقت کردید: اینم لینکش
«انتقادات و تفکراتم رو، برای خودم نگه میدارم! از دور و برم خبر میگیرم، اما نمی نویسم! اونقدر نمی نویسم تا اینجا رو فراموش کنم!
کتابهایی رو که در نوبت دارم، میخونم! فیلم میبینم! برای کنکور خودم رو آماده میکنم! پاره وقت کار میکنم! خلاصه هرکاری میکنم جز اینجا نوشتن!
شاید ماهی یک یا دو مطلب بنویسم! اما نه دیگه به سبک و سیاق این چند وقته! اصلاً بهتره ننویسم»
اینها بخشی از تفکراتی هستند که این روزها در سرم میگذرند! انذار و تبشیر نزدیکان درباره ی خراب نکردن پرونده ام با وبلاگ نویسی!!!، روی اعصابم رفته و میخوام از اینجا راحت بشم! از روزنامه، خبر، جامعه، خیابون، مترو، تاکسی و … حالم بهم میخوره! حتی از اکثر آدمهای دور و برم، حالم بهم میخوره! دیگه بسه
امیدوارم زودتر از این «سگدونی» راحت بشیم! بریم یه جایی که آرامش باشه، زندگی باشه، حماقت و پستی و بیشعوری و نامردی نباشه! تهران نباشه! ایران نباشه!
حمیدرضا حسینی |
[۱۱] نظر |
|

|
د ۲۲ مرداد ۱۳۸۶
به دنبال استعفا [و به گفته ی بعضی های دیگه، برکناری] وزیر نفت دولت نهم به دلیل افزایش کارآمدی دولت، ملت غیور و همیشه در صحنه ی ایران، خواستار حضور «دکتر غلامحسین الهام» به عنوان سرپرست وزارت نفت شدند.
همچنین یکی از مهم ترین روشهای افزایش کارآمدی وزارت نفت، استفاده از نفت برای ریختن در حلقوم دانشجویان بازداشتی، برای عدالت گستری، مهرورزی و خدمت به این بندگان خدا و تعالی و پیشرفت معنوی کشور با پخش اعترافات این عزیزان ذکر شده است!
لازم به ذکر است که دکتر الهام، پس از حضور در وزارت دادگستری، مهرورزی شان را به همگان ثابت فرموده اند و مردم منتظر مهرورزی ایشان در وزارت نفت می باشند و اعلام نموده اند که «مهندس غلامحسین نوذری» را به سرپرستی وزارت نفت قبول ندارند! در ضمن، مردم خواسته اند که «اگر الهام جونم اینا رو نمیارین تو وزارت نفت، حداقل صادق جون محصولی رو به سرپرستی منصوب کنین که ایشون هم تا زمانی که مجلس به وزیر نفت رای اعتماد بده، یه کم مسئولیت توی دولت داشته باشند و دل رئیس جمهور شاد شود!»
حمیدرضا حسینی |
[۴] نظر |
|

|
ج ۱۹ مرداد ۱۳۸۶
دیشب همه ی بچه های دفتر تحکیم آزاد شدند به جز مهدی عربشاهی و حنیف یزدانی.
به امید آزادی پلی تکنیکی های دربند!
حمیدرضا حسینی |
[۴] نظر |
|

|
س ۱۶ مرداد ۱۳۸۶

چرا بقیه بصورت علنی کاری نمی کنند؟ مدعیان اصلاح طلبی و آزادیخواهی کجایند؟ شرف داشته باشید، انسان باشید و یکبار هم که شده، بدون تلاش برای سوء استفاده ی تبلیغاتی از وضعیت پیش آمده، کاری بکنید!
حمیدرضا حسینی |
[۴] نظر |
|

|
د ۱۵ مرداد ۱۳۸۶
صد و یکمین سالگرد مشروطه خواهی ایرانیان را در حالی گرامی میداریم که آزادیخواهان و دانشجویان وطنمان، گرفتار بند استبدادند! بندی که بر دست و پای دوستانمان بسته اند تا صدای فریادشان را خاموش کنند. چه خیال باطلی! بند بر دست و پا می توان زد، اما با بستن دست و پای هر آزادیخواهی در این کشور، صدای فریاد آزادیخواهان دیگری بلند شده است! همانطور که با به بند کشیدن دانشجویان مظلوم پلی تکنیک، صدای فریادشان از گلوی آزادیخواهان سازمان دانش آموختگان و دفتر تحکیمی ها بلند شد …
اما وای به روزی که آزادیخواهان و مغرضان، در یک صف قرار بگیرند … وای به روزی که مشارکتی ها، برای استفاده ی تبلیغاتی از فضای ایجاد شده، برنامه بگذارند …
درد کشیدم وقتی در نوشته های دوستان دیگر، فقط نام شیر مردان و تنها شیر زن به بند کشیده شده ی ۱۸ تیر ۱۳۸۶ را دیدم! بغض کردم وقتی نامی از کیوان انصاری، مجید توکلی، احمد قصابان، احسان منصوری، سعید درخشندی و ابوالفضل جهاندار ندیدم. انگار هیچ کس دانشجویانی را که بچه های سازمان ادوار و دفتر تحکیم بخاطرشان تحصن کردند، نمی بیند! انگار هیچ کس وضعیت وخیم مجید را نمی بیند!
خسته شده ام از اینهمه بی عدالتی! خسته شده ام از این تکرار احمقانه ی تاریخ! خسته شده ام از صدها سال عقبگرد! خسته شده ام از اینهمه تلاش برای قبولاندن وجود کورسوهای امید به خودم! خسته شده ام از فلاکتِ دست به دامان امثال هاشمی قدرت طلب شدن! خسته شده ام از اینهمه دروغ، از اینهمه بی مهری، از اینهمه بی عدالتی! خدایا! عدالتت هم برایم زیر سؤال رفته …
به بزرگی خودتان ببخشید اینهمه پراکنده گویی را …
حمیدرضا حسینی |
یک نظر |
|

|