دوست گرامی، امین، نظری رو برای مطلب قبلی ام نوشته که بد نیست برای چندمین بار و البته آخرین بار، اینجا توضیحاتی در جوابش بدم!
اول نظر و بعد هم جواب من:
«اول سلام
خوشحالم كه مطالبي رو ميبينم كه نشون از……اما حيف كه خيليا تا وقتي كه اتيش به خرمنشون نرسه ساكتن مثالش….ولش كن بهتره ادم خودشو گول بزنه كه ميخوان درس بخونن
حميد شايد يه روزم اسم من بياد البته نميدونم چرا اينطوري رفتارشون فرق ميكنه نميدونم حيووني تا چه حده كه زنگ ميزنن خونت تهديد ميكنن اما حيف كه اينا نميدونن من ديگه از بوي تعفن اين مرداب دارم خفه ميشم پس اگرم بميرم ساكت نميشم
من نميگم به اميد ازادي دوستامون چون با سكوت هيچي درست نميشه كه ديگه وقته مسامحت بسه كه اون موقع خيلي چيزا پايمال ميشه
نميدونم چرا هر بار يه سري رو ميگيرن دانشگاه خفه ميشه نميدونم چي بگم كه واسه اوني كه سياه ميپوشيم گفت اگه دين ندارين ازاده باشيد اما…..
حميد تا دلت بخواد دلم پره اما منم ياد گرفتم كه تا وقتي كه كسي نخواد واسش حرف نزنم وبلاگمو خفه كردم افكارمو همه چيمو به بقيه اي بخشيدم كه از ترسشون نخواستن واسه دوستاشون بجنگن
نميدونم به ما چي ميگن اما……………..
نه ولش نكن بعضي وقتا اگه سكوت واسه دوستات باشه بهتره بسوزيو بميري تا اينكه بگي دوستات…..كاش يه بارم………نه ولش كن
فعلا خدا نگهدار»
———————–
جواب من: اول سلام!
دوم: فهمیدن اینکه مخاطب احتمالی اکثر مواردی که ذکر کردی و در واقع مصداق احتمالی اونها، شخص من و شاید خیلی از دوستان نزدیکم بوده ایم، خیلی برام سخت نبود! اگر هم منظور مستقیمت من و دوستانم نیستیم، باز هم دوست دارم در مورد اتفاقات سال گذشته و عدم شرکت (حداقل خودم به عنوان عضو شورای صنفی دانشکده و بعداً شورای صنفی مرکزی دانشگاه) توی اون قضایا توضیح بدم.
اینکه میگی تا وقتی آتیش به خرمنمون نرسیده بود، ساکت بودیم! من هر چی فکر میکنم، می بینم که همچنان هم آتیش به خرمن شخص من نرسیده! اما من دقیقاً همون روالی که قبلاً هم طی می کردم رو طی میکنم! هیچ وقت هم تا جایی که عملی به نظرم معقول و منطقی و منتج به نتیجه بوده، از انجامش کوتاهی نکرده ام! اما همیشه با حرکتهای ضربتی که نتیجه ای هم نداره، مخالف بودم! مثل همون اتفاقاتی که سال گذشته و سر انتخابات انجمن اسلامی رخ داد (که میدونم دلیل این نظرت همون اتفاقاته!) و من و دوستانم، هیچ کدوم توش شرکت نکردیم، چون معتقد بودیم (یا حداقل بودم ) به نتیجه ای نمیرسه و گروهی که جو اعتراضات رو بدست میگیرند، خواسته های خودشون رو به جمع تحمیل می کنند! همونطور که خیلی زود دیدیم که افرادی منتسب به انجمن اسلامی، جو اعتراضات رو بدست گرفتند و اون رو به سمتی پیش بردند که خواسته ی خودشون رو بدست بیارند (و نه خواسته ی جمع رو!) و البته دانشگاه هم، چیزی رو که می خواست تحمیل کرد و انجمن اسلامی واقعی پلی تکنیک رو منحل کرد!
در مورد این گفتی که از ترسمون برای دوستانمون نمی جنگیم! با اینکه درست نیست هر کس هر چیزی رو که شنیده یا میدونه، هر جایی بگه، اما راحت بگم حرفم رو: همون روزی که می گفتی «چرا توی تحصن شرکت نکردید؟»، «چرا نیومدید جلوی دفتر رئیس دانشگاه؟»، «چرا اجازه میدید انجمن رو تحت فشار قرار بدند؟»، «چرا با بقیه ی شوراهای صنفی همکاری نکردید؟»، «همه به ما میگند واقعاً شورای صنفی تون گندش رو در آورده، ما آبرومون توی دانشگاه رفته!» و …، ما به میثاقی که روز شروع به کار شورامون بین خودمون بستیم، پابند موندیم و اون هم عدم شرکت در فعالیتهای سیاسی به عنوان عضو شورای صنفی بود! در ضمن، وقتی کسانی مثل م.م. یا یکی از همین دوستانی که الآن در اوین زندانیه، که به تبع حضورشون در انجمن، مدّعی عدم اعتقاد به ولایت فقیه یا حداقل منتقد ولی فقیه بودند، صریحاً تأیید می کردند موقع کاندید شدن برای انتخابات انجمن اسلامی، پای برگه ای رو امضا می کنند که نشون دهنده ی اعتقاد و التزامشون به ولی فقیه هست، تو کجا بودی؟
اون شبی که ساعت حدود ۸ شب، توی اتاق شورای دانشگاه، جلوی چشم اونهمه آدم، جلوی چشم رئیس دانشگاه، سر رئیس سابق دانشکده فریاد می زدیم و رئیس دانشگاه سعی داشت ما رو آروم کنه، تو کجا بودی؟
اون روزی که بخاطر مطلبی که توی نشریه ی شورا نوشتم، حدود ۲ ساعت توی اتاق رئیس دانشکده بازخواست میشدم، تو کجا بودی؟
اون روزی که توی اتاق معاون فرهنگی دانشگاه، بچه ها (خصوصاً بابک و پژمان) با تمام وجود فریاد میزدند و معاون فرهنگی، فقط سکوت کرده بود و در نهایت به خواسته مون رسیدیم، تو کجا بودی؟
اون روزی که پژمان، توی اتاق مدیر کل فرهنگی دانشگاه طوری فریاد زد که خود آقای مدیر، از اتاقش بیرون دوید و برای آروم کردن بچه ها، همه رو برد توی اتاق خودش و به خواسته هامون رسیدیم، تو کجا بودی؟
یک مطلب دیگه اینکه، ما وقتی از همون روز اول در شورای صنفی دانشگاه، جوّ تهوع آورش رو دیدیم، گفتیم که تمام همّ و غممون رو میذاریم برای تغییر وضعیت دانشکده ی خودمون! به نظر تو، شورای صنفی ای که با تمام تلاش بچه های دوره ی قبل از ما، حتی یک بورد ساده هم برای اطلاع رسانی نداشت و حالا بچه های دوره ی بعد از ما، اتاق هم دارند، وضعیتش تغییر نکرده؟ به نظر تو، تسریع در رسیدگی به سایت دانشکده و خرید کامپیوترهای جدید و تقریباً به روز، تغییر نیست؟ به نظر تو، اتاق استراحت و مطالعه ی حال حاضر دختران و اتاق استراحتی که ظرف چند روز آینده برای پسران آماده میشه، تغییر نیست؟ تغییر فقط باید با شکستن شیشه های دفتر رئیس دانشگاه باشه؟ اونهم بدون گرفتن کوچکترین نتیجه ای؟ یا شاید هم نتیجه ی عکس؟ ما حاضر شدیم در برخی مسائل دخالت نکنیم، اما به وضعیت وخیم صنفی دانشکده ی خودمون برسیم!
وقتی هنوز توی دانشکده، توی بعضی از مسائل، میتونیم از قدرت فشارمون استفاده کنیم که به شورا کمک کنیم بتونه خواسته هاش رو سریعتر پیش ببره، مثمر ثمر بودن تلاشهامون رو نمیرسونه؟
امین جان! (البته امین نوعی! چون این حرفها خطاب به خیلی ها دیگه هم بود!) بهتره کلاهت رو بالاتر بگذاری و اسیر جوّ مسمومی که علیه شورای دانشکده ساخته شد نشی! بهتر نیست به نتایج تلاشهای شورا نگاه کنی تا اینکه به شرکت نکردن در اعتراضات بی نتیجه (یا بهتر بگم، با نتیجه ی معکوس) سال گذشته توجه کنی؟
به عنوان آخرین مطلب هم خیلی راحت بگم که اصلاً از این مدل نظر دادن خوشم نمیاد! یا خیلی صریح حرفی رو که میخوای بزنی بزن، یا چیزی ننویس! بجای اینکه هر چند کلمه یکبار بگی «ولش کن …»، حرفت رو صریح بزن تا جواب صریح بشنوی!
شرمنده که طولانی شد! حرفهایی بود که خیلی وقت بود توی دلم مونده بود! باز هم هست! هر کی بخواد باز هم براش میگم!