من اصلاً دوست ندارم عادت کنم! تازه دارم از عادت کردن های مسخره فاصله می گیرم! اصلاً دوست ندارم عادت کنم! تغییر و تنوع میخوام …
خرداد ۱۳۸۵
ج ۵ خرداد ۱۳۸۵
عادت می کنیم!
|
|
پ ۴ خرداد ۱۳۸۵
شروع دوباره
۱- کاش مغز هم مثل نوار مغناطیسی بود که با رد کردن یه آهنربا از روش، تمام محتویاتش پاک می شد. دنبال یه آهنربا می گردم، چون مغزم داره سرریز می کنه …
۲- دوست دارم پرواز کنم، اونقدر بالا برم که دست هیچ موجودی بهم نرسه(بجز شما دوست عزیز)، ذهنم آزاد آزاد باشه …
۳- تصورات مالیخولیایی لازم دارم … دارم دوباره تمرین می کنم …
باورم نمیشه! دیروز که سوم خرداد بود دقیقاً ششمین ماه هم تموم شد! از ۳ آذر تا ۳ خرداد!
|
|
پ ۴ خرداد ۱۳۸۵
اتفاقات اخیر(۳) – عکس های شلوغی دانشگاه
عکس ها از موفق کاتب
دوشنبه ۱ خرداد: در پی تریبون آزاد کانون اندیشه ی دانشجوی مسلمان جوّ دانشگاه متشنج تر می شود و معترضین به این تریبون و برگزاری آن اعتراض می کنند که به درگیری می انجامد. بالاخره فصل بهار است و موقع جفت گیری، واجب است که انجمن با کانون اندیشه و بسیج به جان هم بیفتند








معترضین به سمت دفتر ریاست دانشگاه می روند و البته بعد از کلی درگیری با اعضای کانون اندیشه و بسیج که خود را در نقش انتظامات دانشگاه و سپر بلای ریاست می دیدند، متاسفانه شیشه های ساختمان ریاست را مورد عنایت قرار می دهند

سه شنبه ۲ خرداد: انجمن تجمعی را جلوی درب دانشکده ی مهندسی شیمی تدارک می بیند و منتظر حمایت همه جانبه ی دانشجویان دانشگاه می ماند، زهی تصور باطل زهی خیال محال! خیلی از همان هایی که در روز قبل بدون توجه به انجمن و تنها برای اعتراض به وضعیت دانشگاه – که برخی دخالتهای فراقانونی هم جزوی از آنها بود – جلوی ساختمان ریاست تجمع کردند و بازیچه ی دست انجمن شدند، در این روز حتی به دانشکده ی شیمی نزدیک هم نشدند! انجمنی ها باز هم همان شعارهای ساده لوحانه ی همیشگی را تکرار کردند …

معترضین به سمت نهاد رهبری حرکت می کنند

معترضین قصد فتح نهاد رهبری و معاونت دانشجویی را دارند


روی تابلوی معاونت دانشجویی را با این عبارت می پوشانند : تحصن فعالین دانشگاه

قدیمی ها و فعلی های انجمن سخنرانی می کنند


تلاش برای فتح نهاد آغاز می شود


اما فقط توانستند وارد نهاد بشوند و منتظر حجت الاسلام میراحمدی رئیس نهاد بمانند. طبق معمول فقط و فقط خسارت و تخریب بر جا موند، کاری که انجمن و بسیج و گاهی اوقات هم کانون اندیشه خوب بلدند انواعش را انجام بدهند

این است پلی تکنیک قلب تپنده ی جنبش دانشجویی کشور!
—————————————
لینک:
اخبار ادامه ی درگیری ها در کوی دانشگاه تهران و دانشگاه امیرکبیر – گاماس
احتمال درگیری شدید در دانشگاه تهران – عابد توانچه
سردار طلایی: ۸ تن از دانشجونماها در جریان حوادث شب گذشته ی کوی دانشگاه دستگیر شدند – ایسنا
تجمع دانشجویان دانشگاه تهران در داخل دانشگاه ادامه دارد – ایلنا
کوی دانشگاه بار دیگر به خون کشیده شد – وبلاگ نسل فردا – فؤاد شمس
رئیس پلیس ۱۱۰ تهران، از ناحیه سر دچار شکستگی شد – ایلنا
تجمع و درگیری در کوی دانشگاه تهران – وبلاگ صدای فردا – مرتضی اصلاحچی
|
|
چ ۳ خرداد ۱۳۸۵
اتفاقات اخیر(۲) – شلوغی دانشگاه
دومین مسئله ای که خیلی این چند روزه فکرم رو به خودش مشغول کرده، درگیری های این چند روزه ی دانشگاهه. شرح ماوقع رو محسن خیلی خوب نوشته(۱و ۲) بنابراین من دیگه توضیح خاصی در این مورد ندم خیلی بهتره. فقط میخوام حرفهایی که توی این چند روزه به همه زدم رو اینجا هم بنویسم، شرمنده که خیلی پراکنده است، چون واقعاً ذهنم مشوشه:
به نظر من مشکل اساسی حرکتهای دانشجویی این سه سالی که دانشجوی یکی از سیاسی ترین و داغ ترین دانشگاه های کشور بودم، همیشه این بوده که هر بار که گروهی خواهان اعتراض به برخی مسائل حتی صنفی بوده اند – از جمله اعتراض هفته ی پیش دانشکده ی ما در رابطه با مشکلات دانشکده – گروه دیگه ای که با انجمن و گروه های سیاسی دیگه در تماس بوده اند یا به نوعی به اونها ربط داشته اند، وارد صحنه میشند و با دادن شعارهای معترض پسند – مثل برکناری معاونت دانشجویی و فرهنگی، رسیدگی به وضعیت نابسامان خوابگاه ها و سلف و هزار و یک کوفت و زهر مار دیگه – جو رو به دست می گیرند و در ادامه با دادن شعارهای همیشگی و پوچ و بعضاً ساده لوحانه و بچگانه – مثل خروج نیروهای شبه نظامی(بسیج) از دانشگاه، تعطیلی نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه و امثالهم – خواهان این هستند که همه چیز رو به نفع خودشون قبضه کنند تا افتضاحات قبلی خودشون رو بپوشونند. وقتی در پی شلوغی های روز دوشنبه، توی خبرنامه ی انجمن خبر بی اساس حمایت قاطبه ی دانشجویان دانشگاه از انجمن اسلامی داده میشه و گروهی تمامی حرکتهای خودجوش دانشجویی رو به حساب خودشون می نویسند و البته بعد از اینکه به خواسته ی کوچک خودشون – که مذاکره بر سر برگزاری انتخابات انجمن هست – رسیدند، به یکباره همون قاطبه ی دانشجویان پراکنده شدن و کوتاه اومدن! بچه های انجمن رو می بینند، واقعاً انتظار باید داشت که مسائل جدی تر و اساسی تر دانشجویی – مثل رسیدگی به وضعیت خوابگاه ها، سلف، سایر امکانات رفاهی و … – به سرانجامی برسه؟ وقتی طبق معمول همیشه، گروهی لمپن که خودشون هم هنوز نمیدونند از دانشگاه و از اعتراض چه چیزی رو طلب می کنند، با روشهایی که بلدند هدایت کسانی که به مسائل اساسی معترض هستند رو به دست می گیرند و اون رو به سمتی می برند که خودشون هم نمی دونند قراره چه نتیجه ای رو در پی داشته باشه، انتظار به سرانجام رسیدن مطالبات دانشجویی انتظار خام و بیهوده ایه.
حرفی که خود من بارها در صحبتهام با خیلی از بچه هایی که توی اتفاقات اخیر نقشی داشته اند یا در جریان امور بوده اند گفته ام (ورژن کاملترش البته): همونطور که گروه های موسوم به دوم خردادی – که البته هنوز هم فریاد دموکراسی خواهی اکثریتشون برای شخص من زیر سؤاله – وقتی بر مصدر امور نشستند، با بیش از اندازه سیاسی کردن تک تک مسائل فرهنگی و اجتماعی و مذهبی و … نه تنها اون مسائل رو به بایگانی تاریخ سپردند که حمایت حدود ۲۰ میلیون ایرانی رو به جاییشون حساب نکردند و در واقع آرای مردم رو به زباله دان تاریخ ریختند و هیچ کاری هم از پیش نبردند، ما هم در صورتیکه همه ی مسائل پیش رو در دانشگاه رو به نوعی سیاسی کنیم، نه تنها به جامعه ی دانشجویی خیانت کرده ایم بلکه مشخصاً نمی تونیم قدم از قدم برداریم و گامی به جلو بریم.
توی این چند وقته سر حمایت نکردن ما به عنوان شورای صنفی دانشکده ی مهندسی کامپیوتر و فناوری اطلاعات دانشگاه صنعتی امیرکبیر از اتفاقات و جریانات پیش اومده اخیر در نشریات و بیانیه ها و کلاً در دانشگاه، انتقادات زیادی از ما و شخص من شده، جوابهایی هم که دادم و دادیم از نظر اکثر کسانی که ما نماینده شون هستیم کاملاً منطقی بوده و همه هم از این جوابها و نظرات ما حمایت کرده اند. واقعاً دلیلی نمی بینیم که مسائل سیاسی رو با مسائل کاملاً صنفی – که حداقل در مورد ما هیچ سنخیتی با هم نداشتند – قاطی کنیم و به قول محسن همین آب باریکه ای هم که داریم از دست بدیم. میدونم که این نظر خیلی محافظه کارانه به نظر میاد، ولی زمانی این نظر محافظه کارانه است که حداقل ارتباطی بین مسائل صنفی مورد نظر ما با مسائل سیاسی موجود در دانشگاه وجود داشته باشه، نه زمانی که با دنبال کردن و پیگیری مطلقاً صنفی بشه به نتایج دلخواه رسید.
دوشنبه عصر حدود ساعت ۴ که رفتم نزدیک ساختمان ریاست دانشگاه که ببینم اواخر تحصن و اعتراض چی داره میگذره، به پویان محمودیان – عضو هیئت رئیسه و دبیر کمیته ی روابط عمومی شورای صنفی دانشگاه و از اعضای طیف دموکراسی خواهان انجمن – هم در جواب سوالش در مورد موضع شخصیم گفتم که در مورد مسائل پیش اومده در مورد انتخابات انجمن شخصاً از اعتراض برای به نتیجه رسوندن و برگزار کردن انتخابات قانونی – البته فقط به خاطر از دست نرفتن یک تشکل قدیمی با ساختار ظاهراً دموکراتیک! – حمایت می کنم و حتی پایه ی اعتراض – از نوع منطقی و بدون شکستن سر و شیشه و عینک و خون و خونریزی – هستم، اما وقتی کار به جایی بکشه که اعتراضات بی منطق و بدون کنترل و بدون توجه به خواسته ای نهایی که دست یافتنی باشه پیگیری بشه، حتی پایه ی حضور در جمع معترضین هم نیستم – و مطمئنم که بقیه ی بچه های شورای ما و اکثر بچه های دانشکده ی ما و حتی دانشکده های دیگه و خیلی از کسانی که در این شرایط از منطقشون کمک می گیرن هم نظری تقریباً شبیه من دارند- که این اتفاق هم افتاد و حتی اکثر بچه هایی که از دانشکده ی ما در جریانات روز دوشنبه حضور داشتند، روز سه شنبه حتی سمت تجمع انجمن جلوی دانشکده ی شیمی هم نرفتند. من هم همراه ابوذر و محسن، چند دقیقه ای روی جدولهای نزدیک دانشکده ی شیمی نشستیم و وقتی که دیدیم حرفهایی که زده میشه همون حرفهای تکراری همیشگیه که همون افراد تکراری همیشگی دارند بلغور می کنند، رفتیم دنبال کار و زندگیمون. محسن خوب میگفت که اون موقعی که همه می گفتند بیاین و به هاشمی رای بدین اگه می خواین وضعیت مثل امروز نشه، همین آقایون انجمن که خودشون رو علامه ی دهر می دونستند اعلام تحریم کردند، حالا هم چوبش رو بخورند …
خلاصه که وقتی که کار دست کسانی بیفته که حتی به حرفی که خودشون می زنند اعتقاد عملی ندارند، نباید انتظار شق القمر داشت …
ما هم صد بار برائت خودمون رو از جریانات سیاسی و غیرصنفی اعلام کردیم، اینجا هم با اجازه ی دوستان به نمایندگی از همه دوباره این مسئله رو اعلام میکنم. بعد از سه سال دنبال کردن جریانات دانشگاه(ها) مطمئناً اونقدر قدرت تشخیص پیدا کردیم که حساب خیلی چیزها رو از هم جدا کنیم …
|
|
چ ۳ خرداد ۱۳۸۵
اتفاقات اخیر(۱) آذری ها و توهین و آشوب و …
این چند وقته اتفاقاتی دور و برم داره میفته که واقعاً فکرم رو مشغول کرده! اولیش موضوع کاریکاتور روزنامه ی ایران مورخ جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۵ هست که همه میدونیم چه بساطی بر سرش توی استانهای آذری زبان و کلاً آذری زبان ها راه افتاده!
اول بگم که مثل خیلی های دیگه به نظر من توهین قومیتی و تحقیر قومیت ها – البته از نوع علنی و رسمیش و نه در حدّ جوک و اینجور مسائل – به شدت مذمومه! جوک و مطلب طنز درباره ی همه ی اقوام – چه ایرانی و چه غیر ایرانی – ساخته و گفته میشه و مشخصاً محض سرگرمی و خنده است. اینکه گفته میشه اگه جوکی در مورد فلان قوم ساخته میشه و روز به روز هم تعداد این جوکها بیشتر میشه، بنا بر یک برنامه ی از پیش تعیین شده است، به نظر کمی دور از ذهن و منطق میاد! یکی از بدترین خصلت های ما ایرانیها همین توهم توطئه است که تمام درگیری ها معمولاً از این مسئله نشأت می گیره.
توی روزنامه ی ایران کاریکاتوری به قلم مانا نیستانی چاپ میشه که اصطلاح بسیار رایج نمنه از زبون یه سوسک – که طبق مطلب طنز همراه با این کاریکاتور زبون آدمیزاد حالیش نمیشه – گفته شده. با کمی فکر میشه فهمید که این اصطلاحیه که به شدت رایجه و اکثر ما در جمعمون وقتی متوجه مطلبی نمیشیم از این اصطلاح استفاده می کنیم، اشتباهی سهوی صورت گرفته، اما یهو پان تورک ها از موقعیت بدست اومده نهایت سوء استفاده رو می کنند و مطالبی می نویسند که به نظر من فقط و فقط از بی منطق بودنشون ناشی میشه و البته تلاششون برای سوء استفاده، که متأسفانه خیلی از هموطنان آذری زبانمون از سر سادگی و فقط و فقط به خاطر غیرت – که به نظر من نام غیرت اصلاً برازنده ی این حرکت نیست – قومیتی شون به خیابون ها می ریزند و شعار می دهند و بانک به آتش می کشند و حتی دانشجویان آذری زبان دانشگاه های تهران که به عنوان آدمهایی فرهیخته محسوب میشند، در ولیعصر دانشگاه ما – دانشگاه صنعتی امیرکبیر – رو از جا می کنند که وارد دانشگاه بشند و تظاهرات و اعتراض کنند.
کاریکاتوریست مذکور هم غیر عمدی بودن این مسئله رو بیان کرده و از همه ی هموطنان آذری زبان عذرخواهی کرده و البته این مسئله بهترین موقعیت شد برای بعضی ها که خیلی دلشون می خواست امثال مانا نیستانی رو راهی زندان کنند و فریاد حمایت از جان و مال مردم رو سر بدهند، در حالیکه اتفاقات ماه های اخیر – گروگانگیری و کشتار در جاده ی زابل زاهدان و کشتار دسته جمعی در جاده ی بم کرمان – کاملاً نشون دهنده ی این هست که چقدر این روزها به حفظ جان و مال مردم اهمیت داده میشه.
نایب رئیس محترم مجلس طبق معمول همه چیز رو به آنور آب ربط میده. همه چیز دست به دست هم میده تا مملکتی که این روزها شدیداً نیاز به آرامش داره، غرق در ناآرامی بشه. کاش هموطنان آذری زبان ما کمی بیشتر تأمل کنند و به تجزیه طلبانی که مدتهاست به دنبال سوار شدن بر موج نارضایتی مردم و اعلام استقلال آذربایجان جنوبی هستند، بیشتر از این اجازه ی سوء استفاده ندهند …
ضمناً این مطلب رو هم از سایت همون پان تورک محترم بخونید تا بیشتر به سطح منطق و استدلال این موجودات پی ببرید!
چند لینک:
درباره آن کاریکاتور جنجالی – پوپک صابری فومنی (گلنساء)
اهانت به هموطنان ترک را محکوم می کنیم . اما…! – احمد باطبی
|
|
ی ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۵
این چند روز
حدود ۱۰ روزه که حتی وقت نکردم سری به دنیای مجازی بزنم و دلی از عزا در بیارم!
این دو هفته واقعا سخت و طاقت فرسا گذشت.
بعد از اون همه دوندگی برای اردو و دیدن نامه ی اکبری در روز شنبه ۲۳ اردیبهشت که دستمون رو توی پوست گردو گذاشت. بعد، سر و کله زدن و کلی دعوا و مرافعه با عطایی پور معاون دانشجویی و تحمل حرفهای پوچ و توجیه های بی ربطش در مورد اجرای قانون در همون روز
بعد هم برگزاری جلسه ی توضیحی به جای جلسه ی توجیهی اردو در روز یکشنبه و تصویب تحصن برای اعتراض به کلیه ی مشکلاتی که داشتیم و داریم و خواهیم داشت اعم از سایت و اتاق مطالعه و اتاق استراحت و اتاق شورای صنفی و اردو و …!
هدایت و کنترل تحصن ۸ ساعته ای – که همه ی ما و خیلی های دیگه رو بهت زده کرد – و جلوگیری از سوء استفاده ی یک سری افراد سودجویی که به نظر من تقریباً دیگه هیچ جایگاهی بین اکثریت دانشجوها ندارند در روز دوشنبه! حدود نیم ساعت جرّ و بحث با رئیس دانشکده در حضور رئیس دانشگاه در همون روز دوشنبه که فکر کنم اگر دکتر رهایی – رئیس دانشگاه – نبود، کار جرّ و بحث به جاهای باریک می کشید! حدود ۳-۴ ساعت حرف و جرّ و بحث و مذاکره با رئیس دانشکده در دوشنبه شب و به نتیجه رسیدن حرفها و پیگیری ها در روز سه شنبه حداقل برای برگزاری اردویی که حقمون بود!
سنگ اندازی های مجدد اکبری – رئیس دانشکده – در روز چهارشنبه که ساعت حرکت ما به سمت شمال رو از ۱۰ به ۱۲ تغییر داد به وسیله ی گروکِشی پول اردو توسط دانشکده در قبال انتشار بیانیه ای که انتشارش در برنامه مون بود!
حدود سه روز اردو که اگر یه گروه از بچه هایی که در طول تحصن و در طول این اردو نبودن، به هیچ وجه موفق به انجامش نمی شدیم!
گروکِشی مجدد ریاست دانشکده – باز هم به دروغ از طرف شورای دانشکده – این بار در مورد کامپیوترهایی که باید در سایت نصب و مورد بهره برداری قرار بگیرند در قبال انتشار نامه ای تحمیلی از طرف رئیس دانشکده – باز هم به دروغ از قول شورای دانشکده – که من هر چی تلاش کردم که بفهمونم به رئیس دانشکده که ما زیر بار همچین نامه ای نمیریم، رئیس نفهمید که نفهمید وخودش رو بیشتر به نفهمی زد و در نهایت هم زیر بار انتشار نامه نرفتیم و نخواهیم رفت! نامه ای که به گفته ی اکبری، توسط شورای دانشکده تهیه شده و این آقا هیچ خبری از اون نداشته، در حالیکه شخصاً دست نوشته ی همین نامه رو به خط خود رئیس دانشکده دیدم!
فشارهای سنگین وارده از طرف شورای صنفی دانشگاه و جوّ سیاسی دانشگاه برای استفاده از تحصن صنفی دانشکده ی ما به نفع مطامع و منافع سیاسی گروهیشون و زیر بار نرفتن ما. فشار رئیس دانشکده ای که تک تک استادانش از طرز رفتار و سیاست هاش به شدت شاکی هستند و دلیل علنی اعتراض نکردنشون رو فقط و فقط ریاست اکبری بر ستاد رفاهی اساتید دانشگاه میدونم. نقل قولهایی از رئیس دانشگاه که فقط توسط مسئولین دانشکده به گوش ما میرسه. تریبون آزاد شورای صنفی دانشگاه در روز یکشنبه که صد در صد حمایت شورای صنفی دانشکده ی ما و احتمالاً چند دانشکده ی دیگه رو به دنبال نخواهد داشت.
باز هم دودر شدن و پیچونده شدن ما در روز شنبه ۳۰ اردیبهشت توسط رئیس دانشکده ای که از جواب دادن می ترسه، ولی هر موقع که باهاش حرف میزنی از این حرف میزنه که بچه ی چهارراه مولوی و امامزاده یحیی است و از هیچ چیز نمی ترسه و البته تنها هنرش جا نماز آب کشیدنه و بس!
تمام اینها باعث شده که در حدود ۱۰ روز اخیر، فشار زیادی بهمون وارد بشه. فشاری که باعث شد سه شنبه شب تا مرز گریه کردن پیش برم. می دونم خنده داره که یه نفر با این چیزا گریه اش در بیاد، ولی شاید اگه جای ما بودید، یا اگه بخوام در مورد خودم بگم، اگه جای من بودید، خیلی زودتر از من، از اینهمه فشار گریه می کردید! با این همه، واقعاً از این کارها و سر و کلّه زدن بخصوص با مسئولین لذت می برم، طوری که اگه میشد، درس رو میگذاشتم به طور کامل کنار و پیگیر اینجور مسائل میشدم. ولی حیف که نمیشه! در ضمن حدود دو هفته است که جز یک جلسه کلاس الکترونیکی، هیچ کلاسی رو نرفتم و هیچ تمرینی رو تحویل ندادم و سه شنبه هم امتحان میان ترم سیستم عامل دارم! خدا به خیر بگذرونه …
حرف آخر:
۱- آقای دکتر اکبری! مطمئن باش که ما هم بازی رو یاد گرفتیم، خوب هم یاد گرفتیم و تا آخر این بازی که شروع کردی هم هستیم، به ما میگن پلی تکنیکی، اون هم از نوع کامپیوتریش!
۲- آفای دکتر اکبری! همت اگر مدد نکرد … ما همگی مدد کنیم … منتظر باش!
|
|










