<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>تا رهایی آزادیخواهان دربند</title>
	<atom:link href="http://blog2.hamidcity.com/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://blog2.hamidcity.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Thu, 02 Sep 2010 11:21:24 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1</generator>
		<item>
		<title>آقای قالیباف! من به سازمان شما بابت چه چیزی مالیات می دهم؟</title>
		<link>http://blog2.hamidcity.com/?p=823</link>
		<comments>http://blog2.hamidcity.com/?p=823#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 02 Sep 2010 11:12:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمیدرضا حسینی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[قالیباف]]></category>
		<category><![CDATA[مالیات]]></category>
		<category><![CDATA[کارنامه ی شهرداری تهران]]></category>
		<category><![CDATA[شهرداری تهران]]></category>
		<category><![CDATA[عوارض]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog2.hamidcity.com/?p=823</guid>
		<description><![CDATA[در کشورهای مختلفی که مردم به دولت و سازمان های دولتی مالیات می پردازند و درآمدهای دولت از مالیات مردم است، دولت هایی بر سر کار می آیند که حتی اگر نخواهند هم مجبورند در مورد فعالیت هایشان و نحوه ی هزینه کرد مالیات ها، به مردم پاسخگو باشند. در این کشورها، رفاه اجتماعی معمولاً [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">در کشورهای مختلفی که مردم به دولت و سازمان های دولتی مالیات می پردازند و درآمدهای دولت از مالیات مردم است، دولت هایی بر سر کار می آیند که حتی اگر نخواهند هم مجبورند در مورد فعالیت هایشان و نحوه ی هزینه کرد مالیات ها، به مردم پاسخگو باشند. در این کشورها، رفاه اجتماعی معمولاً در سطح بالایی است. کشورهای اروپایی و مالیات های سنگین  و دولت های عموماً دمکراتیک و «قانون سالار» شان، نمونه های خوبی هستند.</p>
<p style="text-align: justify;">در کشور ما که درآمد دولت از مالیات، نسبت به درآمدش از نفت، بسیار ناچیز است، دولت ها و سازمان های دولتی، عموماً نیاز و علاقه ای به پاسخگویی به مردم ندارند.</p>
<p style="text-align: justify;">در بین سازمان های دولتی موجود در کشور ما، شهرداری تهران یکی از بزرگترین و پرکار ترین (از نظر حجم کاری که باید انجام دهد، نه کاری که انجام می دهد!) سازمان های موجود است. با دیدن قبض های عوارض و مالیات، فکر می کنم عوارض و مالیات هایی که شهرداری تهران، تحت عنوان عوارض نوسازی و اخیراً «بهای خدمات مدیریت پسماند» از ساکنان شهر تهران دریافت می کند، به اندازه یا حتی بیشتر از تمام سهم این سازمان از درآمدهای حاصل از نفت باشد. بگذریم از اینکه نفت، یک دارایی ملی است و نحوه ی هزینه کرد آن نیز باید برای مردم شفاف باشد و نیست!</p>
<p style="text-align: justify;">البته بی انصافی است که از فعالیت های مثبت شهرداری تهران حرفی نزنم. گرچه اعتقاد دارم که این فعالیت های مثبت، جزو وظایف ذاتی چنین سازمانی است، ولی «در مقایسه با مدیریت پیشین شهرداری تهران»، کارنامه ی جناب سردار دکتر خلبان شهردار قالیباف بسیار مثبت نشان می دهد. راه اندازی سامانه ی اتوبوس های تندرو، خطوط مختلف مترو، بزرگراه ها و فعالیت های عمرانی مختلف، بخش مثبت کارنامه ی جناب قالیباف است. اما حرف من درباره ی مالیات هایی است که شهرداری از ساکنان کلان شهر تهران دریافت می کند و خدماتی است که باید در قبال آن ارائه کند:</p>
<p style="text-align: justify;">۱- سال گذشته، برای اولین بار، قبض بهای مدیریت خدمات پسماند برای ساکنان شهر تهران ارسال شد. در این قبض، بهای مدیریت خدمات پسماند از تاریخ بهره برداری از واحد مسکونی (احتمالا پایان کار ساختمان) تا پایان اسفندماه ۱۳۸۸ محاسبه شده بود.  طبق <a href="http://www.shora-tehran.ir/pdf_files/mosavabat_pdf/160-1260-3187.pdf">مصوبه ی یکصد و نود و دومین جلسه ی رسمی شورای شهر تهران</a> در تاریخ سه شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۸، «&#8230; ‫شهرداري تهران مكلف است از ابتداي سال ۱۳۸۸ نسبت به وصول بهاي‬ ‫خدمات مديريت پسماندهاي شهري از كليه واحدهاي مسكوني و غيرمسكوني &#8230; اقدام و درآمد حاصله را‬ ‫صرف هزينه هاي مديريت پسماند نمايد &#8230;». اولین سوالی برای من وجود دارد این است که آیا اقدام شهرداری تهران مبنی بر دریافت بهای یاد شده در تاریخ یاد شده، قانونی است؟ سوال دوم اینکه آیا واقعا این درآمدهای کلان، برای مدیریت پسماند هزینه می شود؟ چند هفته ای است که کوچه های محله ی ما، با بوی شدید زباله عجین شده است!‌ شب ها، مسئولین جمع آوری زباله، به بدترین شکل ممکن، زباله ها را جمع می کنند. به طوری که پس از خروج آنها از محل، حجم زیادی از زباله در سطح کوچه ها مشاهده می شود که بوی بد ناشی از آن، تنفس را بسیار سخت می کند! آیا مدیریت پسماند، تنها نصب سطل های زباله ی مکانیزه و جمع آوری آنهاست؟ چگونگی انجام این کار در مدیریت آن جایی ندارد؟</p>
<p style="text-align: justify;">۲- سامانه ی ۱۳۷ شهرداری تهران، مانند سایر فعالیت های خدماتی سازمان های دولتی در کشور ما (که جزئی از وظایف این سازمان هاست)، با تبلیغات فراوان آغاز به کار کرد. این سامانه مسئول ارتباط با شهروندان تهرانی و دریافت درخواست ها، شکایات و انتقادات و پیشنهادهای شهروندان در مورد فعالیت های شهرداری تهران است. رفع گرفتگی جوی های شهر، یکی از اولیه ترین فعالیت هایی است که شهرداری موظف به انجام آن است. اما چه کنیم که این امر، در اطراف منزل مسکونی پدری ام،  پس از تماس های مکرر با سامانه ی ۱۳۷، انجام نشد و بوی بد و متعفن این جوی ها، فضای کوچه را عطرآگین کرده! آیا من به عنوان ساکن این شهر، برای این عطرآگین بودن به شهرداری مالیات می دهم؟</p>
<p style="text-align: justify;">۳- با مشاهده ی در و دیوار شهر مشخص می شود که بخش وسیعی از درآمدهای شهرداری تهران، صرف پر کردن خیابان های شهر از تبلیغات تکراری و بی مصرف می شود. ماه رمضان در جامعه ی ایرانی، احتیاجی به این تبلیغات وسیع و تکراری ندارد. مردم بدون این تبلیغات گسترده هم می دانند که باید در این ماه چه کنند! اگر قرار بر وجود تبلیغات است، مطمئنا تبلیغات محدود، ولی مفید، تاثیر گذاری بیشتری خواهد داشت. وقتی تبلیغات اینقدر گسترده می شود، نشان از کم عمق بودن و عدم تاثیر پذیری جامعه از آنها دارد. این عمل شهرداری تهران، بمباران تبلیغاتی است، نه تبلیغات! من به عنوان ساکن این شهر، به شهرداری مالیات نمی دهم که این تعداد پلاکارد بی دلیل و بی اثر بسازد!</p>
<p style="text-align: justify;">۴- آسفالت کردن خیابان های شهر هم یکی دیگر از اولیه ترین وظایف شهرداری است! اگر دقت کرده باشید در اکثر خیابان های شهر تهران، هنوز اثرات آتش سوزی ها و درگیری های سال گذشته، بر روی آسفالت ها مشخص است! من به عنوان ساکن این شهر، به شهرداری مالیات می دهم که حداقل آسفالت خیابان های شهرم قابل تحمل باشد!</p>
<p style="text-align: justify;">موارد منفی در کارنامه ی شهرداری تهران کم نیست. اینها که نوشتم، ساده ترین مواردی بود که به نظر یک شهروند می آید. شما هم اگر موردی دارید، در قسمت نظرات یا در مطلبی جداگانه در وبلاگ یا وبسایت تان بنویسید و در قسمت نظرات این مطلب، مرا با خبر کنید! می شود با جمع آوری این مطالب و ارائه ی آن به شهرداری تهران جهت رفع مشکل، ادعای شهردار تهران و سازمان متبوعش در «خدمت رسانی» (این اصطلاح تهوع آور این روزها!) را سنجید!</p>
<img width="6" height="5" src="http://blog2.hamidcity.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=823" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog2.hamidcity.com/?feed=rss2&amp;p=823</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اولین سالگرد (با ۱۲ روز تأخیر)</title>
		<link>http://blog2.hamidcity.com/?p=815</link>
		<comments>http://blog2.hamidcity.com/?p=815#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 19 Aug 2010 13:55:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آزاده اعتدالی</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog2.hamidcity.com/?p=815</guid>
		<description><![CDATA[هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد &#8230;. سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد پارسال علی شریف روز عروسیمون برامون فال حافظ گرفته بود و  نتیجه بیت بالا بود که بسی به دل نشست&#8230;. گرچه به فال و این چیزها اعتقادی ندارم، اما درست اومد انگار و هر چی میگذره هم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد &#8230;. سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد</p>
<p><img class="alignright" title="ما" src="http://blog2.hamidcity.com/photos/us3.JPG" alt="" width="400" height="300" /></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">پارسال علی شریف روز عروسیمون برامون فال حافظ گرفته بود و  نتیجه بیت بالا بود که بسی به دل نشست&#8230;. گرچه به فال و این چیزها اعتقادی ندارم، اما درست اومد انگار و هر چی میگذره هم بیشتر حس میکنم وصف حال روزهای ماست و امیدوارم بماند!</p>
<p style="text-align: justify;">پ.ن: عکس بالا هم حس خوب این بیت رو داره&#8230;</p>
<img width="6" height="5" src="http://blog2.hamidcity.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=815" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog2.hamidcity.com/?feed=rss2&amp;p=815</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>با ۱۲ روز تاخیر، ۱</title>
		<link>http://blog2.hamidcity.com/?p=811</link>
		<comments>http://blog2.hamidcity.com/?p=811#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 19 Aug 2010 12:34:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمیدرضا حسینی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تک نوشت ها]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[سالگرد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog2.hamidcity.com/?p=811</guid>
		<description><![CDATA[۱۶ مرداد ۱۳۸۸، خاطره انگیز ترین روز زندگی من بود و هست. روز شروع زندگی مستقل، کنار کسی که هر روزی که میگذره، عشق و علاقه ام بهش بیشتر میشه و از انتخابی که کرده ام،  مطمئن تر و خوشحال تر میشم. پارسال برعکس همه ی دامادهایی بودم که در روزهای منتهی به  ازدواجشون و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">۱۶ مرداد ۱۳۸۸، خاطره انگیز ترین روز زندگی من بود و هست. روز شروع زندگی مستقل، کنار کسی که هر روزی که میگذره، عشق و علاقه ام بهش بیشتر میشه و از انتخابی که کرده ام،  مطمئن تر و خوشحال تر میشم.</p>
<p style="text-align: justify;">
<a href="http://blog2.hamidcity.com/photos/hamid/31.jpg"><img class="  " title="خستگی چیدن لوازم خونه در روزهای قبل از مراسم" src="http://blog2.hamidcity.com/photos/hamid/31.jpg" alt="خستگی چیدن لوازم خونه در روزهای قبل از مراسم" width="400" height="300" /></a>
<p style="text-align: justify;">پارسال برعکس همه ی دامادهایی بودم که در روزهای منتهی به  ازدواجشون و خصوصا روز اصلی مراسم، استرس دارند و خسته هستند. خوشحال و سرحال بودم و بی استرس. خوشحال تر هم شدم وقتی همه ی برنامه ریزی هامون خوب نتیجه داد و همه چیز به موقع انجام شد.</p>
<p style="text-align: justify;">به همه گفته بودیم برای مراسم صوری که توی اتاق عقد قراره برگزار بشه، ساعت ۵ بیان تالار. خودمون ساعت ۴ رسیدیم اونجا. اتاق عقد هنوز کاملا آماده نشده بود. رفتم پیش مسئول تالار و اعتراض کردم. گفت بابا شما خیلی عجیبین! عروس و دامادهایی که قراره ساعت ۵ بیان، ساعت ۷ میرسن، شما یه ساعت هم زودتر اومدین؟</p>
<img width="6" height="5" src="http://blog2.hamidcity.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=811" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog2.hamidcity.com/?feed=rss2&amp;p=811</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دموکراسی برای دموکراسی</title>
		<link>http://blog2.hamidcity.com/?p=805</link>
		<comments>http://blog2.hamidcity.com/?p=805#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 31 Jul 2010 10:07:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمیدرضا حسینی</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[فساد اقتصادی]]></category>
		<category><![CDATA[دموکراسی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاوش جمادی]]></category>
		<category><![CDATA[شهروند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog2.hamidcity.com/?p=805</guid>
		<description><![CDATA[۱- فساد اقتصادی صرفا ارتشاء و اختلاس و دستبرد به خزانه ی ملی نیست. هر گونه خرج ثروت کلان ملی بدون اطلاع و رضایت ملت، فساد است زیرا صلاح نیست ۲- شهروند کسی است که منافع خود را همبسته منافع و مصالح شهر می داند، پس روزنامه می خواند، اخبار گوش می کند، به جهان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">۱- فساد اقتصادی صرفا ارتشاء و اختلاس و دستبرد به خزانه ی ملی نیست. هر گونه خرج ثروت کلان ملی بدون اطلاع و رضایت ملت، فساد است زیرا صلاح نیست</p>
<p style="text-align: justify;">۲- شهروند کسی است که منافع خود را همبسته منافع و مصالح شهر می داند، پس روزنامه می خواند، اخبار گوش می کند، به جهان فراتر از خانه ی خود التفات جدی دارد، مطالعه و بحث می کند، در مجامع علمی و سیاسی شرکت می کند، نسبت به جهان پیرامون خود حساس است، وجدان کاری و جمعی دارد، آینده ی کشورش برایش اهمیت دارد، و بیان عقیده و اعتراض را حتی پیش از قانونی شدن، حق خود می داند. دموکراسی خواست پافشارانه ی هر شهروندی است که که شهروندی او درخواست مشارکت همه ی شهروندان در اداره ی شهر است. دموکراسی خواهی برای چنین شهروندانی، طلبی ناگزیر است.</p>
<p style="text-align: justify;">۳- دموکراسی بر حقانیت اراده ی مردم در تعیین سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود مبتنی است و جز استبداد، بدیلی ندارد. نفرین کردن این شیوه ی حکمرانی، با این دستاویز که تحفه ی اجنبی است، در صدر مشروطه، زبان کسانی بود که بلا استثناء از استبداد شاه پشتیبانی می کردند. مشروطه طلبان دریافته بودند که دموکراسی از هر کجا که آمده باشد، به شرط تحقق یافتن، سعادت ملت را در پی دارد. وقتی که شرق، خود نتوانسته باشد چنین ره آوردی داشته باشد، جز وام گیری آن از جای دیگر چه می تواند کند جز درماندگی در قیادت خودکامگان.</p>
<p style="text-align: justify;">۴- جهان مدرن شده است و جنگ با آن نیز، باید با رسانه و سلاح مدرن باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p style="text-align: justify;">بخشهایی از مقاله ی «دموکراسی برای دموکراسی»، سیاوش جمادی، مهرنامه، شماره ی ۴، مرداد ۱۳۸۹</p>
<img width="6" height="5" src="http://blog2.hamidcity.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=805" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog2.hamidcity.com/?feed=rss2&amp;p=805</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آدم های نفرت انگیز</title>
		<link>http://blog2.hamidcity.com/?p=802</link>
		<comments>http://blog2.hamidcity.com/?p=802#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Jul 2010 03:43:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمیدرضا حسینی</dc:creator>
				<category><![CDATA[خشم نوشت ها]]></category>
		<category><![CDATA[فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[نفرت]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>
		<category><![CDATA[بی خیالی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog2.hamidcity.com/?p=802</guid>
		<description><![CDATA[هر جا که هستم یا میرم، پره از آدم های نفرت انگیزی که اتفاقات دور و برشون و حق و حقوقشون هیچ اهمیتی براشون نداره. فامیل، دانشگاه، محل کار، توی خیابون ها &#8230; هر جور ازشون سواری بگیرن، سواری میدن. نفرت وجودم رو پر میکنه وقتی میبینمشون]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">هر جا که هستم یا میرم، پره از آدم های نفرت انگیزی که اتفاقات دور و برشون و حق و حقوقشون هیچ اهمیتی براشون نداره. فامیل، دانشگاه، محل کار، توی خیابون ها &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">هر جور ازشون سواری بگیرن، سواری میدن. نفرت وجودم رو پر میکنه وقتی میبینمشون</p>
<img width="6" height="5" src="http://blog2.hamidcity.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=802" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog2.hamidcity.com/?feed=rss2&amp;p=802</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خسته ام</title>
		<link>http://blog2.hamidcity.com/?p=797</link>
		<comments>http://blog2.hamidcity.com/?p=797#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 14 Jul 2010 05:12:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آزاده اعتدالی</dc:creator>
				<category><![CDATA[خشم نوشت ها]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog2.hamidcity.com/?p=797</guid>
		<description><![CDATA[منتظرم تو راهروی دانشکده که مدیر تحصیلات تکمیلی بیاد. سه هفته است که متوسط هفته ای دو روز کامل میرم دانشگاه و باید کلی پله بالا پایین برم و ساعتها منتظر ۱ استاد بشینم،چرا؟ چون اینجا دانشگاهیه که خود دانشجو موظفه کل روند اداری کارهاشو کنترل کنه؛ باید هر هفته سر بزنی دفتر تحصیلات تکمیلی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>منتظرم تو راهروی دانشکده که مدیر تحصیلات تکمیلی بیاد. سه هفته است که متوسط هفته ای دو روز کامل میرم دانشگاه و باید کلی پله بالا پایین برم و ساعتها منتظر ۱ استاد بشینم،چرا؟ چون اینجا دانشگاهیه که خود دانشجو موظفه کل روند اداری کارهاشو کنترل کنه؛ باید هر هفته سر بزنی دفتر تحصیلات تکمیلی ببینی پروپوزالت تو گروه تأیید شد؟اگه شد هفته بعد مدیر گروه تحویل داد به دفتر؟هفته بعد از دفتر رفت شورای دانشکده؟تو شورا هم تصویب شد یا نه؟ و اگه یکی مثل من باشی که استادت بهت بگه &#8220;پروپوزالت همون جلسه اول تأیید شده تو گروه و احتیاج نداره به اصلاح،برو کاراتو بکن&#8221;،میری اما وقتی بعد ۱سال میای مجوز دفاع بگیری میبینی پروپوزالت هنوز تصویب نشده چون مدیر گروه بعد تصویب نداده به دفتر و گم شده و حالا همه چیز از اول! و تازه این دانشجوست که متهم است چرا پیگیری نکرده! و باید کسر نمره بخوری یا بیای روزها و ساعتها منتظر مسؤلان مختلف،بلکه منتی بر سرت بگذارند و با کلی ضرب و زور اجازه بدن در آخرین ساعتهای ممکن دفاع کنی!<br />
این تنها مورد شگفت انگیز این دانشگاه نیست!به زودی تجربیات فقط یک دانشجوی علم و صنعت در این ۳سال اینجا ثبت میشه<br />
نتیجه گیری نهایی: شده درس نخون ولی دانشگاه علم و صنعت نرو. حداقل دانشکده کامپیوترشو!</p>
<img width="6" height="5" src="http://blog2.hamidcity.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=797" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog2.hamidcity.com/?feed=rss2&amp;p=797</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خوراک ها هم از بیخ فیلتر شدند</title>
		<link>http://blog2.hamidcity.com/?p=793</link>
		<comments>http://blog2.hamidcity.com/?p=793#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 04 Jul 2010 17:15:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمیدرضا حسینی</dc:creator>
				<category><![CDATA[کامپیوتر و اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[فیلترینگ]]></category>
		<category><![CDATA[فیدبرنر]]></category>
		<category><![CDATA[خوراک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog2.hamidcity.com/?p=793</guid>
		<description><![CDATA[زیر دامنه ی feeds سایت feedburner که آدرس خوراک‌های همه‌ی کسانی که از این سایت استفاده می‌کنند، روی اون هست، هم فیلتر شد! ایول فیلترچی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://feeds.feedburner.com/">زیر دامنه ی feeds سایت feedburner</a> که آدرس خوراک‌های همه‌ی کسانی که از این سایت استفاده می‌کنند، روی اون هست، هم فیلتر شد! ایول فیلترچی</p>
<img width="6" height="5" src="http://blog2.hamidcity.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=793" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog2.hamidcity.com/?feed=rss2&amp;p=793</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>غم جدید</title>
		<link>http://blog2.hamidcity.com/?p=789</link>
		<comments>http://blog2.hamidcity.com/?p=789#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 03 Jul 2010 21:28:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمیدرضا حسینی</dc:creator>
				<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[گربه]]></category>
		<category><![CDATA[گرسنگی]]></category>
		<category><![CDATA[تشنگی]]></category>
		<category><![CDATA[غم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog2.hamidcity.com/?p=789</guid>
		<description><![CDATA[غم و غصه ی وضعیت مملکت و زندگی و گشنگی و درموندگی مردم کم بود، یک ماهه که غصه ی ناله ها و گشنه و تشنه موندن گربه ای که تو پارکینگمون وضع حمل کرده و بچه هاش که ۴ تا بودند و حالا یکی شون باقی مونده و احتمالا همسایه ها بچه هاش رو [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">غم و غصه ی وضعیت مملکت و زندگی و گشنگی و درموندگی مردم کم بود، یک ماهه که غصه ی ناله ها و گشنه و تشنه موندن گربه ای که تو پارکینگمون وضع حمل کرده و بچه هاش که ۴ تا بودند و حالا یکی شون باقی مونده و احتمالا همسایه ها بچه هاش رو برده اند، هم به غم هامون اضافه شده!</p>
<p style="text-align: justify;">هر روز که از راه می رسیم، براشون شیر یا تکه های مرغ و گوشتی می اندازیم.</p>
<p style="text-align: justify;">وقتی از شدت تشنگی، شیر رو در چند دقیقه تموم می کنند یا تلاش می کنند که آبی که از شلنگ، روی زمین  ریخته رو بخورند، دردمون می گیره</p>
<img width="6" height="5" src="http://blog2.hamidcity.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=789" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog2.hamidcity.com/?feed=rss2&amp;p=789</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چرا از موسوی حمایت می کنم؟</title>
		<link>http://blog2.hamidcity.com/?p=785</link>
		<comments>http://blog2.hamidcity.com/?p=785#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 03 Jul 2010 20:04:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمیدرضا حسینی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تک نوشت ها]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[موسوی]]></category>
		<category><![CDATA[چرا از موسوی حمایت می کنم؟]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات ۸۷]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات دهم]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش سبز]]></category>
		<category><![CDATA[خاتمی]]></category>
		<category><![CDATA[ریاست جمهوری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog2.hamidcity.com/?p=785</guid>
		<description><![CDATA[زمستون ۸۷ بود. تب و تاب انتخابات ریاست جمهوری دهم داشت کم کم بالا می گرفت. می دونستیم که این انتخابات، تکلیف زندگی آینده مون رو روشن خواهد کرد. اون روزها ذهنم پر بود از حرف. از این نگران بودم که شاید این آخرین انتخابات باشه [+ و + و +]. خاتمی آمد. شاد بودیم. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">زمستون ۸۷ بود. تب و تاب انتخابات ریاست جمهوری دهم داشت کم کم بالا می گرفت. می دونستیم که این انتخابات، تکلیف زندگی آینده مون رو روشن خواهد کرد. اون روزها ذهنم پر بود از حرف. از این نگران بودم که شاید این آخرین انتخابات باشه [<a href="http://blog.hamidcity.com/?p=322">+</a> و <a href="http://blog.hamidcity.com/?p=323">+</a> و <a href="http://blog.hamidcity.com/?p=324">+</a>]. خاتمی آمد. شاد بودیم. وقتی می دیدم که توی فیلمی که از متقاضیان کاندیداتوری انتخابات ۸۴ پخش شده، از یه کشاورز در مورد خاتمی سوال می کنند و با احترام در مورد خاتمی صحبت می کنه، مطمئن تر می شدم که می تونیم امید داشته باشیم که کشورمون دوباره روی خوش ثبات و مدیریت صحیح رو می بینه. البته به خاتمی انتقاد هم داشتم [<a href="http://blog2.hamidcity.com/?p=348">+</a>]. ازش سوال داشتیم [<a href="http://blog2.hamidcity.com/?p=349">+</a>]. «میرحسین» برای شرکت در انتخابات اعلام آمادگی کرد و خاتمی اعلام انصراف کرد. شوک زده بودم. پدرم امید میداد که «نگران نباش، میرحسین کم از خاتمی نداره. حتی دل و جرات بیشتری هم داره. مرد عمله». موسوی سخنرانی می کرد، از دغدغه هاش می گفت و من روز به روز مطمئن تر می شدم که موسوی، واقعا انتخاب مناسبیه. حتی مناسب تر از خاتمی! تونسته بود توی اردوگاه رقیب، شکاف ایجاد کنه و حتی کسانی که نه موافق خاتمی بودند و نه موافق احمدی نژاد، پشت سرش ایستادند.</p>
<p style="text-align: justify;">اگه قرار بود بین خاتمی و موسوی انتخاب کنم، قطعا موسوی رو انتخاب می کردم. دغدغه هاش رو بی پرده و صریح می گفت. کاری که خاتمی بعید بود انجام بده. شور و هیجان و امید، تمام وجودم رو پر کرده بود. دغدغه هاش نزدیک بود به واقعیت های جامعه. بعد از مناظره اش با احمدی نژاد، دیگه شک نداشتم که  یه تغییر بزرگ، یه اصلاح بزرگ در راهه.</p>
<p style="text-align: justify;">انتخابات برگزار شد. بعید می دونم اگر خاتمی کاندید بود، مثل موسوی اینطور ایستادگی می کرد. شک ندارم که همون یکشنبه ی پس فردای انتخابات، به احمدی نژاد تبریک می گفت و ناامیدی مطلق، امثال من رو نابود می کرد. اما موسوی ایستاد و اعتراض کرد. به پشتوانه ی مردمی که داشت تکیه کرد و اعتراض کرد. کاری که خاتمی نکرد. بیانیه های عالی داد. دغدغه هامون رو مطرح کرد. سلایق مختلف رو تونست با خودش همراه کنه. نگذاشت که امید از بین مردم، خصوصا نسل ما رخت ببنده.</p>
<p style="text-align: justify;">هنوز چهره ی مظلومش، امید رو در وجودم پر می کنه. می دونم که حرکتی که موسوی شروع کرد، حرکتی که کروبی باهاش همراهی کرد، مردم باهاش همراهی کردند، به زودی یه اصلاح بزرگ رو در کشور ایجاد می کنه. می دونم که اون روز نزدیکه. فقط باید صبر داشت و امید</p>
<img width="6" height="5" src="http://blog2.hamidcity.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=785" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog2.hamidcity.com/?feed=rss2&amp;p=785</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حیوان؟</title>
		<link>http://blog2.hamidcity.com/?p=780</link>
		<comments>http://blog2.hamidcity.com/?p=780#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 23 Jun 2010 12:39:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمیدرضا حسینی</dc:creator>
				<category><![CDATA[خشم نوشت ها]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[قضای حاجت]]></category>
		<category><![CDATA[گربه]]></category>
		<category><![CDATA[انسان]]></category>
		<category><![CDATA[حیوان]]></category>
		<category><![CDATA[سگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog2.hamidcity.com/?p=780</guid>
		<description><![CDATA[شمشادهای کنار مسیر بین دانشگاه و شرکت، به شکل فجیع و زمختی بلند و کج و معوج هستند. هر روزی که میخوام این مسیر رو طی کنم، بوی گندی از پای این شمشادها به مشام میرسه! بعد یهو یادم میاد که باز هم یادم رفته از این پیاده رو استفاده نکنم. وقتی پایین شمشادهای رو [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">شمشادهای کنار مسیر بین دانشگاه و شرکت، به شکل فجیع و زمختی بلند و کج و معوج هستند. هر روزی که میخوام این مسیر رو طی کنم، بوی گندی از پای این شمشادها به مشام میرسه! بعد یهو یادم میاد که باز هم یادم رفته از این پیاده رو استفاده نکنم. وقتی پایین شمشادهای رو نگاه میکنی، میبینی که یه نفر اونجا قضای حاجت کرده! یعنی بطور متوسط، هر دو روز یکبار این صحنه تکرار میشه!</p>
<p style="text-align: justify;">یکی نیست به کسی که این کار رو اونجا میکنه بگه: آخه حیوان! گربه هم میخواد قضای حاجت بودار بکنه، یه چاله میکنه توی خاک، بعد کارش رو میکنه! تو از گربه هم کمتری! مثل سگ و گاو و گوسفند هستی که همینطور هر جا گیرش میاد، کارش رو میکنه! باز حداقل اونا حیوانن! تو واقعا انسانی؟</p>
<img width="6" height="5" src="http://blog2.hamidcity.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=780" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog2.hamidcity.com/?feed=rss2&amp;p=780</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
